در قرآن کریم اعدادی در مورد ایام(مرحله ها) به چشم میخورد و پیدایش جهان را در6 مرحله که چهار مرحله اول به صورت گازو دردومرحله بعدی به صورت انسجام وتشکیل کرات بیان میکند که در مجموع شش مرحله میشود{ در ضمن هر مرحله دارای دو فاز انقباض و انبساط است و این در هر مرحله ای دیده میشود در قرآن مرحله قیامت را دارای فازانبساطی و انفجاری(سوره انشقاق و انفطار) و سپس جمع شدن وفازانقباضی(سوره تکویرو در سوره های دیگر نیز فراوان ذکر شده است مثل سوره طه آیه 106و107و108) معرفی میکند که در انتهای تجمیع همه چیز آنچنان با هم پیوند میخورد که مکان و فاصله ای در کار نباشد و به عالم غیب سفر کند در واقع جهانی که رتق (بسته) بود باز شد(فتق) سپس دوباره بسته شود big cranch) )} و بعد از این شش مرحله خلقت جهان پایان می یابد و خلقت موجودات از خاک بر پایه همان روش (که قانونی برای تمام پله های بعدی شد {لیال عشر})ادامه می یابد این قانون را در قرآن با نام سنه الله و عرش میشناسیم که از خواست خدا نشات می گیرد و هر دایره ای دور دایره درونترش نشانگر الگوگیری ازهمان قانون اولیه است یا پله ای بر روی پله دیگر نشانه الگو گیری از قانونی تنظیم شده است که هیچ وقت تغییر نمیکند (لیال عشر در ادامه توضضیح داده میشود)
· قدر=>توان. پتانسیل.اندازه.ظرفیت . ارزش . ماده کل قضی=>معانی بسیار میدهد اما ازمهمترین آنها : پایان دادن یک امر . انجام دادن فرم و شکل دادن . ایجاد نظم براساس عدالت.سازماندهی بر اساس تقسیم عادلانه و....
نحوه بوجود آمدن جهان به بیان خداوند اینگونه است که ابتدا جهان حالت بسته و درهم پیچیده داشت و بسیارمتراکم بود سپس شکافت و درطی 6 مرحله جهان کنونی بوجود آمد که در4 مرحله اول ماده اولیه گازی (توده های عظیم گاز مثل ستارگان عظیم ) بود و در 2 مرحله بعدی فرم دیگری گرفت و تولید کرات (الارض یعنی توده های غیر گازی)کرد که بین آنها فاصله ها بوجود آمده بود(السماء). در واقع در سوره فصلت و بسیاری از سوره ها به نوع پیدایش عالم اشاره شده است .فصلت آیه 9تا 12 {ای رسول خدا بگو آیا شما تکذیب میکنید آن را که خلق کرد سیارات (الارض) را درطی 2مرحله آخر و برای او شریک قرار میدهید او رب عالم هاست و ایجاد کرد در سیارات کوه هایی که از سطح خارجی(لایه بالایی) سیارات ایجاد میشوند و متبارک (پر برکت)کرد زمین را و ماده اولیه(قدر) تولید کننده سیارات را در 4مرحله ایجاد کرد و تقسیم و توزیع این ماده اولیه براساس میزان صورت گرفت سپس در حالی که جهان توده های عظیم گازی شکل بود فرآیند تکمیل آسمان را فراهم کرد پس به آسمان(فاصله ایجاد شده) و الارض (همه سیارات) فرمود به سوی من بیایید آزادانه یا به اجبار گفتند مطیعانه می آییم پس تکمیل شد فرایند ایجاد هفت فاصله کیهانی (هفت آسمان)در طی 2مرحله آخر و وحی کرده شد درهمه آسمانها امر و مزین کردیم پایین ترین آسمان(منظومه ها) را به چراغهای روشن(ستارگان پرنور)و محافظت کردیم از آن (پایداری و تعادل آسمانها توسط نیروی سیاه است) آن همان تقدیر(قدر دهی) مالک قدرت بسیارو قدرت دهنده و مالک علم بینهایت وعلم آموزاست .
توده عظیم گازی ستاره ای بزرگ بود که 5 ملیارد سال پیش در اثر پایان یافتن سوخت هسته بسیار سنگین پیدا کرد سپس منفجر شد اما به سیاه چاله تبدیل نشد بلکه توده های منفجر شده دوباره به سوی مرکز آمدند و سیاره ها و خورشید شکل گرفت و منظومه شمسی در کمتر از 5 ملیارد سال پیش متولد شد اما این روند برای تشکیل کهکشان ها به صورت تشکیل یک سیاهچاله عظیم در وسط کهکشان ها بود مثلا کهکشان عظیم آندرونما در اثر انفجار یک ابر غول گازی شکل گرفت که در وسط یک سیاهچاله عظیم بوجود آمد و در اطراف ستارگان عظیمی که بعد ها باعث ایجاد منظومه ها بودند تشکیل شدند پس در آسمان های بالایی خبری از ستارگان عظیم دیگر نیست بلکه فقط سیاهچاله ها حرف اول و آخر را میزنند از اینرو خداوند میفرماید زینا السماءالدنیا بمصابیح یا میفرماید زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب و با این آیات اشاره میکند که تنها در فاصله اول در مرکز ستارگان وجود دارند اما در آسمان ها ی بالاتر مثلا آسمان دوم در وسط کهکشان یک سیاهچاله وجود دارد و همینطور تا آخر اما هنوز دانشمندان به کیفیت آسمان های بالاتر کاملا پی نبردند اما صحبت هایی در مورد مجموعه کهکشانی و موارد دیگر که کهکشان ها بدور آن میچرخند به زبان می آورند و در انتها مرکز عالم را داریم که درواقع یک سیاهچاله بسیار بسیار عظیم است که شکل گیری کل عالم از آن نقطه بود
تقدیر یعنی قدر (ماده و علم قدری ماده و ارزش دادن) دادن بر اساس مقدار معین و هر خلقتی را قدری مشخص است و هر قدری به سوی تکامل پیش میرود الذی قدر فهدی . الذی خلق فسوی
تنها سیاره زمین در میان سیارات منظومه شمسی توان ایجاد و دوام حیات تکاملی در آن وجود دارد البته در کرات دیگر مثل مریخ وسیارات نزدیکتر نیز ممکن است حیات باشد اما بسیار در سطح اولیه مانند ملکولهای آلی که به علت نبود شرایط مناسب اجازه تکامل را ندارند فرض کنید اگر کره ماه نمیبود انسانها و بسیاری از موجودات دیگر که از موجودات تکامل یافته هستند نیزبه علت تغییرسطح دریاها و وزش بادهای بسیار شدید و شرایط نامناسب دیگر ابدا به وجود نمی آمدند
این سطح بالای تکامل تنها در کره زمین یافت میشود و منظومه ای که این شرایط را دارا باشد تا بحال شناسایی نشده است اما نمیتوان وجود آن را رد کرد اما بسیار احتمال کمی باید به آن داد.
در سوره فجر والفجر ولیال العشر وشفع والوتر والیل اذا یسر در کل این چهار آیه اشاره به ده شب یا شب های دهگانه (ده مرحله درعالم مقید)میکند که در کنار شفع و وتر آمده است که شفع میتواند اشاره به مراحل زوج و وتر اشاره به مرحله یا مراحل فرد باشد یا میتواند مرحله فرد( یوم عقیم یا مرحله هفتم)باشدو شفع اشاره به مراحل زوج که 6 مرحله خلقت جهان است باشد یا معنی فلسفی دیگری بدهد و اللیل اذا یسر در ادامه این سوره دلالت بر پایان شب تاریک و نزدیک شدن به مطلع الفجر باشد که در واقع پایان عالم مادی و رفتن به سوی میعادگاه نزد رب است در سوره تکویر آیات 17و18 واللیل اذا عسعس و اصبح اذا تنفس =>قسم به شب هنگامی که رو به پایان برود و قسم به صبح هنگامی که بدمد نیز اشاره به همین موضوع میکند و در سوره ضحی که میفرماید والضحی و اللیل اذا سجی=>قسم به تشعشع نور وهنگامی که تاریکی رو به پایان برود نیز اشاره به این مورد مهم میشود با این تفاسیردنیای مادی مظهر تاریکی و دوری وسختی و انتظار وهر آنچه مترادف با آن هست میباشد و عالم آخرت مظهر نور و جاودانگی ووصال و پایان انتظارو آسایش و هر آنچه مترادف با آن هست میباشد چنین پارادوکسهایی زیاد هستند در آیه ای خداوند میفرماید ان مع العسر یسری بعد از هر سختی آسانی است یا در سوره بسیار مهم القدر به لیله القدر و مطلع فجر بعد از آن اشاره میکند که لیله قدر دوره ای است که تمام آنچه برای بوجود آمدن جهان بود نازل شد (بوجود آمد)از اینرو میفرماید انا انزلناه فی لیله القدر => تمام قدرها را در دوره ای طولانی آفریدیم (نازل کردیم) وما ادرئک ما لیله القدر=>تو چگونه آن را درک توانی کرد که اشاره به بسیار طولانی بودن آن است و از نظر قرآن در سوره فصلت همان طور که قبلا ذکر شده بود میفرماید تمام آنچه برای بوجود آمدن زمین و سیارات لازم بود در 4مرحله اول بوجود آمد
از لحاظ این فلسفه مهم که پایه و بنیاد نظریه های سهروردی بود انسان معقول که در سالهای آخر دنیا بوجود آمد در واقع درنزدیک به انتهای شب تاریک ظهور کرد در واقع در هنگامی که نزدیک به مطلع فجر است پس انسان معقول در لیل اذا عسعس یا لیل اذا سجی به صحنه گیتی آمد حال میتوان دریافت چرا نماز صبح قبل از تشعشع آفتاب خوانده میشود
برای شناخت بیشتر موضوعات قرآنی که جنبه تشبیهی دارند و از متشابهات هستند میتوان به متضادهای جهان توجه بیشتری کرد که به ما در درک و تطبیق متشابهات با محکمات و استخراج حقیقت موضوع کمک میکند مثلا خداوند در قرآن قسم یاد میکند به شفق که به معنای لحظات پایانی انتظار است از این رو غروب زیباست و فلق نماینده طلوع خلقت همه موجودات به نور رب و همچنین پایان دوران تاریک و نفخ قدسی است اینگونه خداوند آیات خود را روشن نازل کرده است و بارها میفرماید در اختلاف لیل و نهار آیاتی برای متفکران است همینگونه که انسان و همه موجودات را آغاز و پایانی است این جهان نیز دارای آغاز و پایان است و دارای اجل مسمی (پایان معین) است.
شناخت بیشتر قیامت و مرحله آخر :
در این تقسیم بندی به خلقت جهان بر اساس مراحل خلقت و نحوه تنظیم قانون عرش بر پایه سوره ها و آیات مستند اشاره میشود
از آنجا که در توضیحات به چگونگی تشکیل هر مرحله از دو فاز انبساطی و انقباضی اشاره شد{همانند مرحله جمع شدن(یوم الجمع)} این تقسیم بندی به این صورت در می آید که فاز اول انبساطی و فاز دوم انقباضی است
|
6
انقباض |
6
انبساط |
5
انقباض |
5
انبساط |
4
انقباضی |
4
انبساط |
3
انقباض |
3
انبساط |
2
انقباض |
2
انبساط
|
1
انقباض |
1
انبساط |
این شش مرحله ایجاد قانون عرشی میکند که با توجه به آیات مختلف نظیراین آیه که میفرماید خلق السموات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش=>خلق کرد آسمان ها و تمام کرات را در شش مرحله سپس بر پایه این قانون عرشی استوی(تکامل بر پایه آب) کرد اما در این آیه اشاره ای به تکامل بر پایه آب نشده است و چون باید سند در این مورد ارائه شود به آیه دیگر که میفرماید و کان عرشه علی الماء - الذی خلق السوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش=>از آب بر پایه قانون عرشی خلقت موجودات زمینی آغازشد و سپس تکامل آنها که در انتهابه تعادل انجامید (قانون عرشی تبعیت از همان6 مرحله میکند) الذی خلق فسوئک فعدلک- فاذا سویته نفخت فیه من روحی- ونفس و ما سوئها فالهمها فجورها و تقوئها در این سه آیه تعادل و نفخ روح و الهام خوبی و بدی را ازلحاظ موضوعی مشابه ذکر میکند پس میتوان دریافت که خداوند زمانی را که انسان به درک وجدانی و درک خوبی و بدی وقابلیت درک آیات خدا رسید را نقطه عطف انسان مینامد و نقطه ظهور روان در انسان و تبدیل انسان به بشر معرفی میکند وهبوط آدم از بهشت در این مرحله به ظهور آدم بر روی زمین مادی منجر شد و در این حالت انسان به تعادل و توازن هم در بعد جسمانی و هم در بعد روانی رسید اما آیا این حالات در یک لحظه به وقوع پیوست یا زمان زیادی طول کشید بر اساس قانون خدا دریافتها درعالم مقید بدون هیچ استثنایی با زمان و اکتساب وتلاش همراه است پس انسان به مرور زمان قابلیت درک خوبی ها و بدی ها را کسب کرد و همانطور که گفته شد روح از امرخداست و امر خدا ایجاد اثر در عالم مقید میکند و آن اثر برای ما انسانها در مدت زمان بروز میکند.
حال این استوی(تکامل) برپایه آب در کدام مرحله زمانی بعد ازاین شش مرحله صورت میپذیرد . در اینجا به مفهوم مرحله آخر (یوم الاخر) پی میبریم و باید فرق بین یوم القیامه و یوم الاخر و یوم الجمع و یوم العقیم ویوم الدین و آنچه در قرآن به آنها بسیار اشاره شده را بشناسیم . از آنجا که جهان دوباره جمع و بسته خواهد شد(رتق) و در آیات بسیاری به آن اشاره شده است یوم الجمع به big cranch اشاره میکند اما یوم الجمع خود در درون مرحله آخر است و در واقع فاز انقباضی(فاز دوم) یوم جمع است و اما یوم القیامه که به قیام و رستاخیز انسان ها اشاره میکند که با عناوین حشر و زوج شدن نیز آمده است و اذا النفوس زوجت=>هنگامی که تمام نفوس با هم پیوند بخورند- و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون=>و مرده بودید و شما را زنده کرد سپس بمیراند سپس زنده کند سپس به سوی او باز گردید - قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الی یوم القیامه =>بگو الله زنده کرد شما را سپس بمیراند سپس جمع کند بسوی مرحله زنده کردن مجدد. در واقع در اینجا زنده شدن را در اثر زوج(پیوند)وجمع شدن نفسها میداند که بعدا به آن روح اضافه میشود یوم یقوم الروح و الملائکه صفا مرحله ای که روح بر پا شود و فرشتگان در ردیف شوند
درک تمام حقیقت و اثراعمال انجام شده درعالم مقید عنوان یوم تبلی سرائر=>مرحله آشکار سازی پوشیدها و یوم الدین=>مرحله ظهورباطن را برای این مرحله به همراه دارد در واقع درک همه اعمال ورفتاربا پیوند و زوج شدن نفوس مربوط میشود ودر انتها اینکه بازگشت به سوی خدا(رفتن به بهشت یا جهنم) بعد ازمرحله قیامت و در واقع بعد ازاتمام مراحل هفتگانه است .در اینجا این ابهام به وجود میآید که دیدن تمام اعمال در مرحله قیامت که با یتوفی اعمالهم در آیات متعدد بیان شده است معنی دیدن با چشم سر نیست بلکه دیدن همان درک کردن است و درک کردن نیزعذاب یا نشاط را به همراه دارد و بهشت ابدی است که بعد از مرحله قیامت است و برگشتن به میعادگاه است آنجایی که از آن هبوط کرده بودیم بهشتی که نه مکان است نه زمان پس جای نیست بلکه همه ادراک است که غیرازادراکات پنجگانه انسان در روی زمین است. البته در این مضمون که نفس مادی است یا غیر مادی باید گفت نفس و روان و جان آنچنان با ابعاد مادی پیوند خورده اند که تفکیک مادی یا غیر مادی جداگانه ندارند اما درعالم مقید دارای اثرات مادی هستند و درعالم مجرد دارای صورت عقلی هستند.
و اذا القبور بعثرت =>هنگامی که از قبر خود (جسم خاکی)خود جدا شوند. یوم یخرجون من الاجداث سراعا=> مرحله ای که خارج شوند از حضورمادی با شتاب بسیار. و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون=> ودر صور دمیده شود پس این هنگام آنها از حضور مادی خود بسوی ربشان گسیل شوند. در تمام این آیات اشاره به کیفیتی دیگر میکند که خارج از بعد مادی است و اندیشه و درک را دربرمیگیرد در این مرحله(مرحله قیامت) است که جزء غیرمادی انسان از جزء مادی او جدا میشود یا مبدل به غیر مادی میشود. نکته دیگر در مورد نفخ صور اینست که آن از متشابهات قرآن است و پایان یافتن عالم مادی را با دو نفخ صور بیان میکند که در نفخ اول جهان منفجر میشود (سوره انشقاق و انفطار) و تکه تکه میشود و در نفخ دوم جهان جمع میشود و به سوی یک نقطه واحد میرود(سوره تکویر) البته در این مورد به صورت علمی بحث خواهد شد در هنگامی که به توضیح مرحله قیامت میپردازیم البته باید اول فرشتگان را شناخت تا به طرز عملکرد آنها در پایان دادن به جهان پی برد:
شناخت فرشتگان از متشابهات قرآنی:
بحث در مورد فرشتگان بسیار طولانی است اما به برخی آیات متشابه که میتوان با آنها به حقیقت خارجی فرشتگان پی برد میپردازیم.در سوره نازعات و مرسلات و ذاریات وعادیات وفاطر وطه و...
و الذاریات ذروا فالحاملات وقرا فالجاریات یسرا و فالمقسمات امرا قسم به آنها که میگسترانندو پخش میکنند آنچه پخش میشود پس حمل کنندگانی هستند که آنچه سنگین است را حمل میکنند پس به جریان اندازگان آنچه منعطف و آسان وسبک است هستند پس توزیع و تقسیم کننده اوامر خدا در عالم مقید هستند
والمرسلات عرفا فالعاصفات عصفا و الناشرات نشرا فالفارقات فرقا فالملقیات ذکرا قسم به آنان که ارسال کننده آنچه ارسال شدنی است هستند پس جریان اندازنده آنچه درجریان است آنهایند وقسم به آنها که منتشر میکنند آنچه منتشر میشود پس جداکننده (ایجاد تمیزکننده)آنچه باهم فرق دارند و متمایزند آنهایند پس اینانند که القا کنندگان ذکر (آیات خدا) به انسان هستند
والنازعات غرقا والناشطات نشطا والسابحات سبحا فالسابقات سبقا فالمدبرات امرا قسم به درگیرکنندگانی که درگیر میکنند آنچه با هم درترکیب است قسم به انرژی دهندگانی که انرژی میدهند آنچه رادارای انرژی است قسم به شناور کنندگان آنچه شناور است پس پیشی دهندگان آنچه پیشی میگیرد آنهایند وتدبیر کنندگان امر خدایند
الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر الله آن است که رفعت داد آسمانها را بدن ستون هایی که دیده شوند (نیروی جاذبه یا نیروی سیاه که در بین کرات و ستارگان است و در همه جهان است)سپس بر پایه قانون عرش تکامل را ایجاد کرد و مسخر کرد ستارگان و سیارات را (هر محور و هر آنچه بدور هر محوری میچرخد ) که جاری باشند ( در چرخش باشند) تا رسیدن به زمان پایان جهان برسیم اینگونه تدبیر امر شده توسط فرشتگان تدبیر امر کننده
والعادیات ضبحا فالموریات قدحا فالمغیرات صبحا فاثرن به نقعا فوسطن به جمعا قسم به برگشت دهندگان بسیار تندرو پس عبور دهندگان از شکاف(فضای باریک) آنها هستند پس یورش برندگان بسوی صبح (عالم غیب) آنها هستند پس رخنه میکنند(میانبر باریک ایجاد کردن)در آن(عالم دنیا) و گرد وخاک بسیار ایجاد میکنند پس در وسط آن گرد و خاک عظیم را جمع میکنند
و یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفا لا تری فیها عوجا ولا امتی یومئذ یتبعون داعی لا عوج له و خشعت الاصوات للرحمن فلا تسمع الا همسا واز تو در باره کوه ها( در مرحله قیامت) میپرسند پس بگو گرد و خاک کرد رب تو آنها را پس رهایشان کرد تا همسطح شود در یک سطح که نمیبینی درآن سطح هیچ انحراف و پستی و بلندی ای آن مرحله ای است که تبعیت میکنند دعوت کننده ای(اسرافیل)را که هیچ انحرافی در آن نیست و خفیف میشود صداها در برابر رحمن پس شنیده نمیشود جز نجوای آهسته ای
پس باید بعد از این شش مرحله که ایجاد قانون عرش میکنند مرحله هفتم و آخری باشد که خود دارای دو فاز انبساطی و انقباضی است که در فاز انبساطی آن که فاز اول است جهان شروع به انبساط میکند ولی تا زمان پایان این فاز از نظم خارج نمیشود چنانکه هم اکنون جهان با سرعت نور در حال انبساط است وتمام کرات با سرعتی متناسب در حال دورشدن از یکدیگر هستند و موجودات درابتدای فاز اول از مرحله هفتم پا به جهان گذاشتند و در نزدیک به انتهای فاز اول انسان پا بر روی زمین گذاشت و این نتیجه بیش ازیک ملیارد سال تکامل (استوی) بر پایه آب است اما در انتهای این فاز جهان از حالت منظم خارج میشود و به شدت منفجر میشود آنچنان که الارض (تمام سیارات)با سرعت بسیارزیاد کشیده میشود و آنچه دردرونشان است به بیرون پرت میکنند و در مجموع جهان همچون گودالی در میآید (سیاهچاله) که به مرور زمان این مواد را که همچون ذرات گرد و غبار در فضا منتشر شده است به سوی یک نقطه سیاه که محل تجمیع تمام ذرات است (رتق) هدایت میکند این عامل را اسرافیل میگویند و نفخ صور نامند خداوند از 2 نفخ صور که یکی باعث انفجار جهان و دیگری باعث جمع شدن جهان میشود یاد میکند که در واقع با مطالعه بر روی ستارگانی که میمیرند و بعضی تبدیل به سیاه چاله میشوند میتوان به این 2 نفخ صور پی برد که ابتدا ستاره در اثر فرو ریزش هسته ای منفجرمیشود سپس موادی که در اطراف آن است توسط سیاهچاله بوجود آمده جمع و بلعیده میشوند در واقع بوجود آمدن جهان کنونی و کهکشان ها در اثر وجود سیاهچاله های عظیمی در مرکزکوییزارها(کهکشانهای غبار گونه اولیه) بوده است که باعث اجتماع این غبارها و تشکیل کهکشان های امروزی شده است در حقیقت ستارگان جهان در 4 مرحله اولیه{10 ملیارد سال بعد ازانفجاربزرگ یا 6.3 ملیارد سال پیش} به صورت گازها و در 2 مرحله بعد از این چهار مرحله منظومه ها بوجود آمدند روند از اینرو روند تشکیل منظومه شمسی بدینگونه بود که یک غول گازی بسیارحجیم که دربیش از 6.3ملیارد سال پیش بوجود آمده بود ناگهان در5 ملیارد سال پیش منفجرشد سپس فورا شروع به تجمیع شدن کرد و در مرکز خورشید و در اطراف سیاره ها بوجود آمدند و مقدار کمی مواد در بین سیاره ها باقی ماند مثل کمربند شهابسنگی بین مریخ و مشتری که شهابسنگ ها اکثرا از آنجا به سمت زمین می آیند اینچنین 7 آسمان که در واقع 7 نوع مدار در کل عالم است با ایجاد آخرین آسمان تکمیل شد مدار اول مدار زمین و تمام سیارات بدورستاره شان است این را باید دانست که منظور از شمس محور است و منظور از قمر آنچه بدور محور میچرخد است مثلا خورشید نسبت به مرکز کهکشان راه شیری یک قمر است در حالی که خود یک شمس نسبت به زمین است و زمین نیز یک شمس نسبت به قمرش که ماه است خداوند در آیاتی تشکیل قمرها را برخاسته از شمس میداند والشمس و الضحیها القمر اذا تلاها=>وشمس بوجود آمد و قمرازآن برخاست و از آن درمیا بیم که زمین ازستاره بزرگ قدیمی که گذشته خورشید بود بوجود آمد و ماه نیز بعد از تشکیل زمین از زمین بوجود آمد ودر آیه دیگرمیفرماید الشمس و القمر بحسبان=>(حسبان یعنیcomputation فرمول و حساب مشخص) والقمر اذا تسق=>ماه در حرکتش بدور شمس دارای انظباط ومحاسباتی معین است و همچنین آسمان را ذات الحبک(دارای ارتباط و تاثیر پذیری ) است که در واقع حبک به معنی ارتباط تمام ذرات هستی با هم و درحقیقت ارحام بودن تمام هستی با هم است برای درک تاثیر پذیرا بودن کرات آسمان نسبت به هم کافی است سیاره مشتری یا ناهید تنها چند ده ملیون کیلومتراز مدارکنونی خود از زمین دور یا نزدیکتر به زمین کنیم و آنجاست که ارزش این ارتباطات و فاصله ها را در میابیم
حال با دانستن این مطلب که فاز انبساطی مرحله آخر(7)بر پایه قانون عرشی یعنی همان شش مرحله قرار دارد روندخلقت و تکامل وزندگی از این شش مرحله اینگونه تعبیر میشود:
|
7 |
|
6 |
6 |
5 |
5 |
4 |
4 |
3 |
3 |
2 |
2 |
1 |
1 |
نکته در حال حاضر ما انسان ها در انتهای فاز انبساطی مرحله هفتم قرار داریم و 16.4ملیارد سال از واقعه بیگ بنگ که در ابتدای مرحله اول روی داد میگذرد با احتساب اینکه در این نمودار 13 فاز وجود دارد که ارزش هر فاز تقریبا1.261ملیارد سال میشود با این احتساب حیات جانداران او.لیه بر روی کره زمین 1.26 ملیارد سال قدمت دارد و با یک حساب سر انگشتی میتوان سن جهان کهکشانی را حساب کرد همانطور که ذکر شد خداوند 2 مرحله آخر از 6 مرحله خلقت عالم مقید را مراحل تکمیل آسمان وتشکیل الارض (تمام سیارات) بیان میکند که شامل 4 فاز میشود وچون هر فاز 1.261 ملیارد سال است پس در طی تقریبا 5ملیارد سال منظومه ها شکل گرفت و چون 1.261 ملیارد سال از پایان خلقت آن میگذرد(منظور اضافه کردن فاز انبساطی مرحله هفتم) به عدد6.3 ملیارد سال میرسیم که از ابتدای فاز انبساطی مرحله 4 تا انتهای فاز انبساطی مرحله 7 را دربرمیگیرد .البته باید دانست که فاز انقباضی 5 مهمترین فاز در تشکیل منظومه ها و سیارات بود چون در این فاز غبارهای انفجار ستاره عظیم به سمت مرکز ستاره جدید بوجود آمده حرکت مارپیچی کردند و سیارات بوجود آمد یعنی در تقریبا 5ملیارد سال پیش شکل اولیه منظومه ها شکل گرفت.
حال با درک این موضوع میتوان دریافت که فازدوم از مرحله هفتم (7) از این قانون شش مرحله ای تبعیت نمیکند اما از قانون علی معلولی تبعیت میکند در واقع این فاز به عنوان آخرین فاز پایان جهان را به صورت فروپاشی به درون یک سیاهچاله بزرگ بیان میکند در واقع چون میدانیم که انتهای هر فاز انبساطی به انفجار(انشقاق) منجر میشود که در واقع ابتدای فاز انقباضی میباشد حال میتوان دریافت که جهان ما در انتهای 7 (فاز انبساطی مرحله هفتم)چگونه خواهد بود انفجاری عظیم رخ میدهد و کرات و ستارگان منفجر شده(شق القمر) و تکه تکه میشوند سپس به صورت گردو غبار عظیم به سوی یک نیروی کشنده عظیم ( اسرافیل) جاری میشوند وجمع می آیند و جهان دوباره بسته میشود آیات زیادی در این مورد است که ذکر خواهد شد.
برای این فاز انقباضی عظیم زمان ذکر نمیشود چون زمان و مکان در حال از بین رفتن است و در واقع برگشت جهان به حالت اولیه قبل از بیگ بنگ متصور است به هر حال در نزدیک به انتهای این فاز عظیم همه چیز آنچنان جمع میآید که خاصیت ماده ندارد و فاصله بین آنها از بین میرود و انرژی سیاه(فرشتگان )نیز به سوی این منبع بزرگ جاذبه گسیل میشوند پس باید شاهد تلفیق ماده سیاه با حقیقت غیر مادی انرژی سفید باشیم {در آیاتی که ذکر خواهد شد به حقیقت فرشتگان و قیامت یا برخاسته شدن مجدد نفس انسان رسیدگی میشود اما علم ما محدود است نسبت به کیفیت قیامت آنجا که خداوند میفرماید و ما ادرئک ما یوم الدین ولی این را میدانیم که زنده شدن مجدد بصورت جسم و ماده نیست و دیدن اعمال در ک اعمال است نه دیدن با چشم سر که این توسط به خاطر آوردن اعمال گذشته است حال چگونه به گذشته برگردیم}
سفر به گذشته ودیدن اعمال گذشته بصورت کامل اما در زمان بسیار کم وشناخت جاذبه و سیاهچاله و کرمچاله و سفید چاله البته اینها تنها اسم است ولی حقیقت آنها بسیار فراتر از تصور ماست .حقیقت هاو نظریات علم فیزیک و متافیزیک بیان میکند که هنگامی جسم در معرض یک نیروی جاذبه عظیم(نزدیک یک سیاهچاله) قرار بگیرد زمان برایش کند میگذرد و اما افرادی را که خارج ازاین سیاهچال هستند با سرعت بسیار زیاد در حال فعالیت دیده میشوند در عین حال اگرما یا هر جسمی در نزدیکی این نیروی جاذبه عظیم باشیم آنها ما را بسیار کند میبینند این را خاصیت کشش زمان گویند و هر چه نیروی جاذبه بیشتر شود این اختلاف زمانی بیشتر میشود .
والسماء والطارق وما ادرئک ماالطارق النجم ثاقب قسم به آسمان و کوبنده ای تاریک و چه چیزتورا برآن آگاه تواند کرد آن ستاره ای است چاله مانند که فرو برنده است
باید بدانیم که سیاهچاله ها به خاطر تشعشع شدید امواج گاما صدای کوبنده ای مانند صدای طبل منتشر میکنند که توسط گیرنده های امواج ماهواره ای ثبت شده است از اینرو نام طارق یا کوبنده تاریکی بر آن نهاده شده است و همچنین همه چیز را در خود فرومیبرند از اینرو ثاقب یا چاله فرو برنده بر آن نهاده شده است و اینها به زبان فیزیک کیهانی همان خصوصیات سیاهچاله ها است
سفید چاله و کرمچاله: در سوره عادیات که در مبحث فرشتگان ذکر شد به نقع و اثر به عنوان مسیر و میانبر (کرمچاله) این عالم و عالم مجرد اشاره میکند
:در مسائل فیزیکی سفیدچاله معکوس سیاهچاله است یعنی هیچ چیز در آن وارد نمیشود وهمه چیز از آن خارج میشود و اگر یک سفید چاله با یک سیاهچاله طلاقی کند مسیر ارتباطی آنها یک کرمچاله است .مرکز یک سیاهچاله محل تجمیع تمام ذرات عالم است آنچنان که هیچ فاصله ای بین آنها نباشد سپس به مسیر کرمچاله وارد شده و تمام رویدادهای گذشته را مرور کرده و از سفید چاله خارج میشویم و در بعد غیر مکان زمانی که فراتر از تصور ماست قرار میگیریم این تفسیر پایان دنیا (با سیاهچاله)و قیامت(مسیر کرمچاله) و بهشت یا جهنم(خروج از سفیدچاله) به زبان فیزیک است حال معادله فیزیکی باید توسط قرآن وکتاب آسمانی دیگر نیزتایید شود و به حقیقت اینگونه است آیاتی که پایان دنیا و قیامت(زنده شدن) و عالم مجرد را تفسیر میکند و توضیح میدهد حقیقت موضوعی دارد(متشابهات قرآن) که حقیقت خارجی آن با این معادلات فیزیکی تایید میشود
چگونگی دیدن اعمال در مرحله قیامت : در مرحله قیامت نفس غیر مادی در مسیر سیاهچاله عظیم می افتد و وقتی به داخل آن وارد شد با تجمیع همه نفوس همراه میشود و اذا النفوس زوجت و هر فاصله ای از بین میرود اذا السماءکشطت واین اجتماع و اتصال شدید و ارتباط تنگاتنگ باعث حضور درک و یا همان روح در نفس غیر مادی میشود (همانطور که تکامل نفس مادی باعث حضور روح در آن میشود برای نفس غیر مادی حداکثر شدن ارتباط و پیوند و نزدیکی باعث نوع دیگری از تکامل که به حضور روح یا درک میانجامد میشود) حال نفس غیر مادی در موقعیتی قرار دارد که در حداکثر تراکم و تغلیظ است و آن مرکز سیاهچاله است و هر سیاهچاله در مرکز به کرمچاله میرسد و در انتها نفوس و هر آنچه در سیاهچاله وارد شده از سفید چاله خارج میشود.با دانستن اینکه در کرمچاله زمان معکوس میشود و به گذشته بر میگردیم ما به درک گذشته بدون اینکه توانایی تغییر در آن را داشته باشیم میرسیم و در حقیقت در مسیر کرمچاله ما نامه اعمال خود را میبینیم یا مسیر زندگی مان را از ابتدا تا انتها کاملا میبینیم اما این دیدن به معنای درک کردن است و با دیدن با چشم سر فرق دارد و ما به شناخت کیفیت آن تا زمانی که در این دنیا هستیم ناتوانیم اما نکته مهم اینست که آنچه که اعمال گذشته افکار گذشته ما را به ما ارائه میدهد و در برابر ما قرار میدهد فرشتگان هستند که ضبط کننده و ثبت کننده زندگی ما هستند و آنها مانند نیروهای مغناطیسی که در ثبت و ضبط در این دنیا به ما کمک میکنند در مرحله قیامت نیز تمام رویدادها را برای ما نمایان میسازند بدون کم وکاست از اینجا میتوان به حقیقت فرشگان و نقش آنها در زندگی دنیاییمان پی برد و آنها همان حافظان ما در این دنیا هستند ان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون(همانا بر شما محافظانی است که ثبت میکنند آنچه میکنید و میاندیشید و همه را میدانند) در حقیقت در مرحله قیامت با اشاره به این آیه که میفرماید تتلقهم الملئکه(فرشتگان را بر نفس در مرحله قیامت وارد کردن) نامه اعمال ما نیز توسط آنها گسترانده میشود
آیاتی که به چگونگی پایان جهان اشاره میکند
انفجار با نفخ صور اول
اذا اسماءانشقت واذنت لربها وحقت هنگامی که آسمان (فاصله های کیهانی )تکه تکه شود و به فرمان خدا گوش فرا دهد(قانون خدا)و همچون گودالی (این مسئله همان فرو رفتگی فضا-زمان است که اولین مرحله ایجاد سیاهچاله است) شود
واذا الارض مدت و القت ما فیها وتخلت واذنت لربها وحقت و هنگامی که زمین و تمام سیاره ها کشیده شود و هر چه دارد در خود به بیرون پرت کند و به فرمان خدا گوش فرا دهد(قانون خدا) و همچون گودالی (فرو رفتگی فضا-زمان ) شود
اذا اسماءانفطرت هنگامی که آسمان شکافته شود
واذاالکواکب انتثرت هنگامی که ستارگان از مدار خود منتثر(پراکنده) شوند
واذاالبحار فجرت و این دریا(عالم کائنات) منفجر شود { در بسیاری از آیات زمین به کشتی در حال حرکت به سوی مقصد(فلک المشحون) و کهکشان ها به دریاها معرفی شده است}
اجتماع با نفخ صور دوم (قسمت اصلی پایان عالم دنیا)
اذا اشمس کورت و اذا النجوم انکدرت هنگامی که تمام محورهای چرخش جهان و تمام ستارگان شروع به جمع شدن ومنقبض شدن بکند
و اذا الجبال سیرت و اذا العشارعطلت و اذاالوحوش حشرت و اذا البحار سجرت
یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده وعداعلینا انا کنا فاعلین مرحله ای که میپیچانیم آسمان را همچون ورقه طوماری که جمع میشود(جمع شدن جهان)همچون خلقت اولیه اش باز گردانیده میشود این وعده برماست وما فاعل آن هستیم طوی =>پیچاندن مخفی کردن ناپدید کردن
ان السموات و الارض کانتا رتقا ففتقنا هما همانا آسمانها و زمین(تمام کرات) در فضایی بسته بودند پس ما آن فضای بسته را شکافتیم ( آنها خارج شدند)
فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس و اللیل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس پس چنین نیست قسم به خنس(شیپورمانند پهن) که تمام آنچه در نزدیکی و جوار اوست را میرباید و جاروب میکند ههمانا لیل(عالم ماده) در حال پایان است و صبح(بسوی عالم مجرد) دمیدنش نزدیک شده است
والسماء والطارق وما ادرئک ماالطارق النجم ثاقب قسم به آسمان و کوبنده ای تاریک و چه چیزتورا برآن آگاه تواند کرد آن ستاره ای است چاله مانند که فرو برنده است