کتاب های مقدس

متافیزیکی -دینی - علمی

                        بنام خداوند جان و خرد            کزین برتر اندیشه برنگذرد

                      خداوند نام و خداوند جای            خداوند روزی ده رهنمای

اینک که غروب نزدیک شد در حالی که بسیاری از شما در غفلتید از واقعه بزرگ که شما را در خواهد نوردید و چه چیز تو را بر آن آگاه خواهد کرد که غروب چیست همانا آن پایان کار تو و هر آنچه هست خواهد بود همچنان که غروب بسیاری را دیدی ولی ازغروب خود غافل بودی و خدا تو را به راه راست هدایت کند که او تنها هدایت کننده اوست و بر من جزاین رسالتی نیست و درود خداوند برعیسی وهمه پیامبران و هرکه آنان را یاری کند باد ومبادا غرور و خرافات وحرص دنیا تو را از شنیدن کلام خداوند که حق هم اوست باز دارد که اینان پرده بر چشم تو اندازد آنچنان که هیچ درک نکنی و هیچ درنیابی اینچنین بود که پیام خدا را به دورافکندی و در زندان شدو چون حق برود غیر خدا آید و برتوعذابی رود دردناک و خداست که یاری کننده هم اوست و شما را از این شب تاریک برهاند آنچنان که از دل شب تاریک و سرد خورشید بیرون آید وپرده ظلمت را به نورش پاره کند و چه کسی غیراز مومنان نجات خواهند یافت و عادل باش و مقسط و آنجا که خدا را تقصیر کار دیدی خود را بیاد آور و آنچه کرده ای که هم آنان را بازخواهی دید زمانی که کافران گویند کاش با خاک زمین یکسان بودیم و این را نمیدیدم و آن زمان حساب است     ازفت الازفه و اکثر الناس فی غفله معرضون  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

 

1. تورات مبین(عهد و میثاق قدیم)  old testament            2.انجیل مبین (عهد و میثاق جدید) new testament  3. قرآن مبین(عهد و میثاق پایانی) final testament  واصل و تحریف نشده انجیل و تورات و ترجمه صحیح برخی از آیات قرآن کریم(پیام خدا) که ترجمه ناصحیح آن باعث شده بسیاری از انسان ها از آن دور باشند و در آن تفکر نکنند و گروهی با ایجاد خرافات در جامعه زمینه سقوط جامعه را فراهم کنند در همه جوامع خرافات زده خرافات زمینه به قدرت رسیدن فاسدان را فراهم کرد بیایید یکبار به پیام خدا با حقیقت گرایی بنگریم نه با اوهام و خرافات تا قرآن را از زندان فاسدان رها کنیم و آنان را خلع سلاح کنیم تا جامعه ای از نابودی نجات یابد

روشهای تعلیمی قرآن

مثل ها وقصص وتفصیلات و تشبیهات و توضیحات وتفسیرهاوتبیینهاو.. در واقع با نام متشابهات قرآن هستند که روشن کننده آیاتی از قرآن هستند که محکم نام دارد مثلا در سوره رعد به این گونه تشبیه اشاره میکند که تفصیل کننده برداشت صحیح از آن است الله الذی خلق السموات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون=>الله آنست که خلق کرد آسمانها را بدون ستون های دیده شونده(نیروی جاذبه=فرشتگان) سپس بعد ازخلقت آنها تکامل دادخلقت را بر پایه عرش(قانون طبیعت)و مسخر شد شمس و قمر در مدارهایی مشخص بسوی اجلی تعیین شده اینان تدبیر شوند توسط فرشتگان اینگونه خداوند آیات خود را تفصیل میکند شاید شما به بازگشت بسوی رب خود یقین بیاورید در مورد روش های تعلیمی قرآن بیشتر توضیح داده خواهد شد

 

 

تفکردر کتب آسمانی:

 

دعوت به تعقل و تفکر (اندیشیدن) در پیام خدا و بهره جستن از اندیشه بزرگان نه تقلید(برداشت بدون تعقل و صرفا کپی کردن )از آنها بلکه آگاه شدن ازبرداشت دیگران و گلچین کردن از آن برداشتهایی که به پیام خدا (حق) نزدیکتر است از آن بزرگان همچون سلیمان(ع) و داوود(ع)و شاگردانشان لقمان واذبانغلس وفیثاغورث و سقراط وارسطو(به رشد رساندن نظریه جهان علی معلولی)و چندی دیگرکه فلسفه یونان باستان را بنا نهادند همچنین زرتشت(ع) و شاگردانش جاماسپ  و فرشاد شیرو و کیومرث و طهمورث و چندی دیگرکه حکمت مشارقه را بنا نهادند که با حکمت یونان باستان در ارتباط بود و در فلسفه اسلامی ابن عربی(وحدت وجود=>طبق قوانین شمول و مرتبط هستی هر ذره با ذره دیگر بر اساس قدرش در ارتباط  و پیوند است و... ) وسهروردی(اصالت وجود=>همه وجود از خداست و جز خدا نیست و وجود از بین نمیرود اما تغییر میکندو...)و  صدرالمتاهلین(حرکت جوهری =>ممکن الوجود یا دارای حرکت جوهری است یا عرضی).

در اندیشه سهروردی  فلسفه ارسطویی و افلاطونی و فلاطونی و مشایی وخصوصا مشارقه در کنار حکمت اسلامی حکمت نوین مشارقه را که بر پایه  نور و ظلمت است بنا نهاد در فلسفه مشارقه (ایران باستان ) نیز منبع نور و واجب الوجود را اهورا مزدا و فرشتگان را امشاسپندان وشیطان را اهریمن ذکر میکند وازبهشت به سپندمینو واز جهنم به انکرامینو یاد میکند

حقیقت قرآن:

قرآن کتاب علمی نیست و کتاب داستان و شعرهم نیست بلکه کلمه خداست که از نزد خدا توسط رسول کریم بر قلب رسول خدا محمد(ص) نازل شد ودر آن همه علوم و حکمت  آمده است  قرآن تنزیلی است از کتاب که خداوند از کتاب به( امام مبین=>در برابر و حضور خدا) یاد میکند در واقع کتاب در دنیای مجرد است و نازل شدن آن به صورت دریافت وحی و الهام است کتاب وجود خارجی ندارد اما وجود مجرد و موضوعی دارد در واقع کتاب نزدخدا در عالم مجرد است که در عالم مقید به صورت آیات او ظاهر میشود که در بر گیرنده همه آیات خداست همچنان که از تورات و انجیل در قرآن به عنوان کتاب کامل یادشده است دین حنیف(پاک و درست) ابراهیمی که همانا همان ایمان و عمل صالح است قرآن دارای همان دین تسلیمی است که نه برای ابراهیم بود نه برای هیچ پیامبری دیگر بلکه برای هر تسلیم شده در برابر حق است که تعقل میکند نه تعصب و تدبر میکند نه احساس کور کورانه و به خود دروغ نمیگوید بر طبق قانون خدا هر که به خود دروغ بگوید عقل و خرد خود را تکذیب میکند و آن را به مرور زمان از دست میدهد این قانون تایید کننده قانون علی معلولی است که توضیح داده خواهد شدو مسلمان کسی است که تسلیم عملی در برابر فرامین خداست نه اینکه به زبان بگوید و مومن کسی است که دارای ایمان و اعتقاد و به خدا و آیات او وپیامبران او است و خدا را تکیه گاه خود قرار میدهد و به او تکیه میکند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

الله=>ذات الله قابل شناسایی نیست و غیر قابل درک است: صمد{بی تغییر.بی حالت.بی پایان(لا یزال).نمیزاید(لم یلد).زاییده نمیشود(لم یولد)}.احد{یکتای منحصر به فرد کامل و خود ایستا }لم یکن له کفوا احد {و هیچ احدی کفایت شباهت با او را نمیکند}است و این صفات برای ما قابل درک نیست چون ما درعالم مقید زندگی میکنیم که عالم مجرد بر آن احاطه دارد وبر آن محیط است البته مجرد وقتی به عالم مقید می آید باید تغییرات و حالات و ابتدا و انتها و ابعاد مکانی و زمانی باشد که مخلوقات رب این صفات را دارند و قرآن هر گونه تعریفی از الله را مردود میشمارد و از این جهت قرآن در مورد شناخت کیفیت الله برای انسان محدودیت قائل شده است و اوج درک هر انسانی را تا مرزبین عالم مقید(مادی) و عالم مجرد میشمارد و اوج ایمان انسان تا آن نقطه است و آن مرز بین خالق که از اوصاف رب است با مخلوقات است که همه درعالم مقید قرار دارند میباشد پس ما حتی از درک صفت خالق به صورت کامل ناتوانیم چه رسد به رب و ربی که خود یکی از بینهایت پرتوهای الله است.البته این به معنای تعقل نکردن در وجود خدا و شناخت او به عنوان علت غایی نیست

در واقع ذات خدا روح خداست که خرد اول است

           نه مرکب بود و جسم نه مرعی نه محل            بی شریک است و معانی تو غنی دان خالق

 

رب=>ذات فاعلی الله است و خرد دوم نام داردو پرتوی از بینهایت پرتو الله(خرد اول) است که با توجه به اوصاف مخلوقاتش قابل درک است مانند حی و قیوم و تواب و غفور و خالق واله و...چون این اوصاف تغییر حالات را نشان میدهند مثلا غفور به بخشیده شده ای اشاره میکند که خدا اول او را غضب کرد و بعد او را بخشید که این تغییر موضع را در صمد نمیبینیم یا در احد نمیبینیم . با توجه به اینکه در اکثر آیات قرآن آمده  الله غفور و رحیم  است یعنی الله درپرتو رب دارای چنین صفاتی است و99 صفت فاعلی در قرآن برای رب ذکر شده است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

معاد=>(برگشتن .عودت کردن) زندگی ما انسانها و جهان کنونی و همه موجودات از ابتدا تا انتها مانند  یک دایره است(هبوط) که از یک نقطه شروع و به همان نقطه اولیه برمیگردد . در واقع آدم موجودی عقلی در محضررب است که هبوط کرد{حرکت دایره وار و تکامل گونه که از عالم غیب شروع و به عالم ماده(شهود) میرسد و سپس به همان عالم غیب برمیگردد } در سوره بقره به هبوط آدم و همه موجودات از بهشت (نزد رب) اشاره میشود.جهان کنونی نیز از نقطه بسته (غیب) شروع شد(بیگ بنگ) و دوباره به همان نقطه بسته برمیگردد(بیگ کرانچ) پس معاد جسمانی یا تجسد با درک کلمه معاد کاملا نفی میشود و درواقع آدم عقلی که به عالم مقید آمد دوباره به عالم مجرد برمیگردد به این برگشتن معاد گویند و به این سفررفت و برگشتی هبوط گفته میشود .

در واقع انسان از نزد رب نزول کرد و در حرکتی هبوطی (دایره وار و تکامل گرا)به سوی رب بازمیگردد=> و اذ قال ربک للملئکه انی جاعل فی الارض خلیفه ...30.و علم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملئکه31 فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین قالو سبحانک لا علم لنا الا ما ما علمتنا ...32 واذ قال للملئکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس  ابا و استکبر و کان من الکافرین 34قلنا یا ادم اسکن انت و زوجک الجنه و کلا منها رغدا حیث شئتما و لا تقربا هذه شجره فتکونا من الظالمین35 فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین36 قلنا اهبطوا منها جمیعا فاما یاتینکم منی هدی  فمن تبع هدای فلا خوف علیهم ولا یحزنون  

در این آیات به عالم مجرد(عقلی) اشاره میکند و حضورعقلی موجودات در آن ودررضایت و رفاه کامل بودن اشاره میکند و سپس به خروج همه موجودات از آن اشاره میکند که بعد از این خروج برای آنها  آیات خدا(هدی) فرستاده میشود تا راهنمایی شوند.البته در هنگام خروج آدم {جنسیت مطرح نیست چون جنسیت خاص دنیای مقید است اما زوجیت مطرح است زیرا تنها خدا بدون شریک است(لیس کمثله شیء) پس آدم معنی مذکر را نمیدهد}از بهشت خداوند میفرماید هبوط کنید که بعضی از شما با بعضی دیگر دشمنید و این آیه تصدیق کننده روند تکاملی انسان است که از خوی درندگی به  فهم کلام خدا میرسد و انسان به درجه بشریت(بشارت دهنده احوال درون) میرسد و زمین برای انسان استقرارگاهی تا فرا رسیدن قیامت است همچنین در این آیات به ثابت بودن علم  فرشتگان اشاره میکند یعنی نداشتن علم به صورت بالقوه در استعداد در حالی که انسان دارای همه اسماء خلقت دراستعداد به صورت بالقوه است از اینرو آدم خلیفه خداست همچنین باید اشاره شود که در برخی آیات از روئیت سوات به عنوان خروج انسان از بهشت یاد میشود چون بهشت عالم عقلی است و خروج ازبعد عقلی به عالم شهود با به صحنه آمدن جسم مادی همراه است در واقع میتوان آن را هم به ظهور اولین حالت انسان بر روی زمین تعمیم داد (ظهور اولین سلول) و هم میتوان خروج انسان از بهشت و دیدن اندامش را به مرحله ای که انسان درک این را که باید خود را بپوشاند معنی کرد یعنی مرحله ای که انسان فرق بین خوب و بد را در سطح بالا دریافت کرد ونفس و ما سوئها فالهمها فجورها و تقوئها=>و نفس را به سوی تکامل بردیم آنگاه خوب و بد را به او الهام کردیم}.

 

زوج در عربی به معنی پیوند و ترکیب و نزدیک شدن معنی میدهد و درعالم مادی آنچه خلق شده یا مذکراست و یا مونث که در ترکیب با هم ایجاد تکثیر میکنند وهرتکثیری با تبدیل و دور و تسلسل همراه است که همه خاص عالم مادی هستند اما در آیه ای که اشاره میکند ای آدم تو وزوجت در بهشت مسکن گزین اشاره ای به مونث و مذکر نیست چون در عالم مجرد (عقلی) تسلسل و دور وجود ندارد بنابراین زوج در همه جا معنی ترکیب و پیوند میدهد که دربهشت منظور ازآدم به  صورت عقلی موجودی اشاره میکند که با صورت های عقلی دیگر در پیوند بسیار نزدیک است(پیوند به معنی هم درکی و نزدیکی در درک همانطور که اهل به معنای نزدیک اندیشی و توافق نظر در یک موضوعی است) البته قابل تمیز از هم هستند و در ثبوت هستند.{آنها و ازواجشان با هم دربهشت وارد شوند} پس هر یک از ما انسان ها دارای یک صورت عقلی هستیم که خاص عالم مجرد است و بعد از هبوط  به عالم مقید نازل شد و دوباره به آن عالم برمیگردد(معاد) وآنچه صورت عقلی درک میکند همانا همان عذاب یا نشاط است که وعده داده شده است و در عالم غیب بدها با هم در پیوند هستند و خوب ها با هم در پیوندند و فصل و جدایی بین آنهاست و این جدایی همانا همان نوع درک بر حسب اعمال و اندیشه دنیایی است که خوب ها خدا را درک میکنند وبه درک او نزدیکند(مکان قریب)و بدها از درک خدا دورند(مکان بعید)و از اینرو در نشاط و درعذابند و بهشتیان با هم ارحامند و ارحام با رحمن(خالق ارحام) درارتباط باید باشد تا حیات و استمرار یابند.

در جایی دیگر به اهل اشاره میکند که اهل به کسانی که دارای یک نوع اندیشه باشند گویند و همچنان که خداوند به نوح(ع) فرمود پسر تو از اهل تو نیست .  پس همه مومنان با هم ارحامند چه در این عالم چه در آن عالم   

وقتی درعالم مقید وارد میشویم خلقت با مذکرومونث همراه میشود که با ازدواج(پیوند)عامل تسکین همدیگر و تکثیر نسل را فراهم میکنند.  .هو الذی خلقکم من نفس واحده وجعل منها زوجها لیسکن الیها اوست آنکه آفرید شما را از نفس واحد و جفتتان را نیز از آن ایجاد کرد تا بسوی او(جفتتان)آرامش یابید.   اعراف188  و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون و از آیاتش اینست که خلق کردبرای شما از نوع خودتان جفتی که بسوی او آرامش یابید و بین شما موده و رحمه  قرار داد همانا در این نشانه ایست برای کسانی که می اندیشند  در سوره نساء آیه اول هم به خلقت زن و مرد از نفس واحد اشاره میکند و از ضمیر متصل( ها) برای خلقت هم مرد و هم زن از نفس واحد اشاره میکند    

 

 همچنین در این آیات به شیطان اشاره میکند که باعث تزلزل در آدم عقلی و زوجش شد تا از فرمان خدا سرپیچی کند و نفس مطمئنه(نفسی که مجوز ماندن و ورود به بهشت را دارد) به نفس عماره سقوط کرد و سپس به نفس لوامه که نادم شد ترقی یافت و این سیر ترقی و یا سیر تنزل برای هر انسانی  در هر مرحله ای قابل درک است و وجود دارد و آنکه به علت خروج از بهشت نادم شد همه انسان ها هستند که خداوند با تشبیه در این آیه آن را آدم معرفی میکند که صورت عقلی همه انسانها بدون تعیین جنسیت است .در حقیقت شیطان باعث ایجاد زینت در آنچه ما در زمین با آن سروکار داریم میشود از آنجا که خداوند میفرماید شیطان اعمال شما را در نظرتان زیبا جلوه گر کرد یعنی باعث تمایل شما به سوی دنیا شد و باعث باز داشتن انسان از راه خدا با دعوت به کثرت طلبی و اشتهای دنیای  شد (زین للذین کفروا الحیوه الدنیا)اما در آخر ما یا این دعوت را میپذیریم یا رد میکنیم بنابراین خود ما مسئول اعمال خود هستیم {حقیقت و نحوه عمل شیطان که با افکار ما وقلب ما سروکار دارد بسیار پیچیده است اما شیطان وجودی جدا نشدنی از عالم ماده است که تا پایان دنیا باعث ایجاد چنین تمایلاتی در انسان میشود و این خاص عالم امتحان وابتلاء است}البته کشش انسان به ازدواج وثروت و... اینچنین نیست که شیطان باعث آن باشد اما شیطان باعث فساد از طریق تمایلات انسان میشود مثل زنا کردن یا چند همسر کردن بیجا یا احتکار وتکاثرو قدرت طلبی واستسمار و استعمار و استکبار و غرور بیجا و شهرت طلبی و حرص و...   نفس انسان در عالم ماده دارای نیاز های جسمانی است مثل داشتن ثروت و ارضاء جنسی و... وشیطان با دست گذاشتن بر روی این نیازهای انسان باعث زیاده خواهی وغیر منصف کردن انسان میشود واین کار را با ایجاد وسوسه در نفس انسان که به صورت خاطره در میآید ایجاد میکند حال اگر ما این خاطره را اراده کنیم وادامه دهیم به نیت میرسیم و بعد از آن به عمل دست میزنیم پس باید این وسوسه را در همان ابتدا در حالت خفته نگهداشت واجازه ورود و ایجاد اراده در نفس را به آن نداد.در جایی دیگر خداوند میفرماید عمل زشتشان را در نظرشان زیبا جلوگر کردیم و سپس درآیه ای میفرماید شیطان عمل زشتشان را در نظرشان زیبا جلوگر کرد حال این تناقض بوجود میآید که خدا این کار را کرد یا شیطان در واقع اینگونه به جواب میرسیم بر طبق قانون خدا چون شیطان از درگاه خدا رانده شد واز جنس جنیان بود ودارای اختیار است ومرگ او تا قیامت فرانمیرسد زیرا دارای کیفیت حیات از نوع امواج متواتر(خلق الجان من نار سموم) است در عالم مقید به نیروی اراده واختیار خود دست به گمراه کردن و مایل کردن انسان با توجه به نیازهای جسمی انسان و تمایلات نفسانی او میزند و اینگونه است که خداوند از زینت دادن اعمال زشت در نظر انسان آیه میفرستد در مورد فرشتگان نیز همینگونه از ضمیر جمع نا استفاده میکند{ انا ارسلنا الیک }در حالی که خداوند احد است و نباید ضمیر جمع بکار برد پس اینجا منظور فرشتگان است که تدبیر امور جهان میکنند و ارسال وحی و ایجاد جهان وتنظیم انرژی و.... را انجام میدهند{فرشتگان نماینده اراده خداوند در عالم مقید هستند و گاهی از مجردات شمرده میشوند در زمانی که بحث از عالم مجرد و ارسال وحی است (بعدا به تفصیل بحث میشود) } و در حقیقت ما به طور غیر مستقیم با خدا در ارتباط هستیم و با قانون خدا با او در ارتباط هستیم از اینرو از ضمیر جمع در اکثر آیات خدا نسبت به عملی که در عالم مقید انجام میشود مواجهیم 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

علت بودن متشابهات در قرآن: نوع درک عالم عقلی با نوع درک عالم مادی کاملا متفاوت است و این را در آیات خداوند مشاهده میکنیم که میفرماید{وقتی ازآنها پرسیده شود که چه مقداردرزمین زیست کرده اید پاسخ دهند یک روز یک لحظه یا اندکی بیش از آن . واین  بیانگر ناتوانی انسان عقلی از درک عالم مادی است و درواقع او درکی از مکان و زمان و ابعاد و اجرام ندارد همه چیزصورت عقلی و مجرد دارد واز این رو آن موجودی که درعالم مقید قرار دارد نیز درکی از صورت عقلی ندارد جز آنکه متشابه مادی آن را درک کند و از این رو بهشت و جهنم اینگونه در قرآن کریم ترسیم شده اند و متشابهات دفع خطراحتمالی تکذیب عالم غیب توسط ما را میکند. و حال که ما فهمیدیم عالم غیب صورت مادی ندارد نباید به دنبال صورت مادی برای آن بگردیم  هر چند هر تصوری باز به صورت مادی و با ابعاد و فاصله و زمان درذهن ما ظاهرمیشود اما چون متشابهات پایه درحقیقت موضوعی دارند نه حقیقت خارجی اوج لذت و رفاه و آرامش را در متشابهات بهشت میبینیم که اوج میل هرانسانی دراین دنیا هستند که هیچوقت کاملا ارضا نمیشود و خداوند در آیاتی دیگر بهشت را فوزعظیم میخواند و فوزعظیم را در رضایت خود میشمارد پس بهشت به معنای دیگر رضایت رب است از مخلوق.

بهشت وجهنم از متشابهات قرآن

بهشت و جهنم(عقلی یا اندیشه ای) و شناخت جهان غیب براساس متشابهات قرآن (آنچه وجه تشبیهی یا تمثیلی دارد : قصص و تشبیه و توضیح و تفسیرو تنویرومثل و تفصیل در قرآن از متشابهات است که حقیقت موضوعی دارند ولی واقعیت خارجی به این صورت ندارند) .حقیقت خارجی بهشت چون در عالم عقلی و مجرد(غیرمکانی ) است برای ما انسانها که درعالم مکانی و مقید زندگی میکنیم غیر ممکن است چون اگر بتوانیم بهشت یا جهنم را درک کنیم در واقع فراترازحد دنیای مادی رفته ایم و این تا وقتی که در دنیای مادی زندگی میکنیم غیر ممکن است پس کاربرد تشبیهات ذکر شده درمواردی مثل حوری یا همسران جوان و نهر و باغ و .. نشانه رفاه و اوج رضایت و اوج امنیت و... را در بهشت دارد در حالی که ارضای دنیایی همیشه یک نقطه پایانی دارد و آتش و....در جهنم نیز نشانه عذاب و دور ماندن از زندگی که دور ماندن از حق و حقیقت است را در پی دارد{خداوند علت این نوع تشبیه برای جهنم را در آیه 16 از سوره زمر بیان میکند}در واقع در سوره فصلت خداوند بهشت و جهنم را نتیجه اشتهی یا میل نفس انسان در دنیای مادی میداند(فصلت31 .و لکم فیها ما تشتهی انفسکم وما تدعون =>وبرای شما در آن همان چیزهایی است که شما به سوی آن تمایل داشتید و از آن میخواستید وجود دارد در نوعی تعریف دیگربهشت نزدیکی به خداست (مکان قریب ) و جهنم دوری از خداست(مکان بعید) در حالی که هر دو اندیشه و عقل هستند و مکانی در کار نیست چون عالم غیب است و روشنتر آنکه  درک تو از خدا درک وجود تو ودرک هستی تو و زندگی تو خواهد بود و نبود درک از خدا (حق)باعث کوری(درک نکردن خدا) یا وجودی در عذاب میشود چون زندگی در نزدیکی به خداست که منبع حیات است و نابودی در دوری از خداست.هل یستوی الاعمی و الابصار آیا بینا باکور مشابه است  هل یستوی الاحیاءو الاموات آیا مرده همانند زنده است

محکمات قرآن مجموعه ضوابطی هستند که دارای حاکمیت جبری بردنیای هستی وعالم موجود هستند و 5 در صد قرآن را در بر میگیرنند و با درک حقیقت موضوعی متشابهات می توان محکمات را بیشتر شناخت و در واقع متشابهات قرآن محکمات را تفسیر و بیان(روشن) میکنند. در واقع محکمات به آنچه در مورد آن حکم شده است و تغییر نمی پذیرد اشاره میکند و به قانون خداوند و سنه خداوند اشاره میکند که همان قانون علی معلولی طبیعت است که منشاء آن خواست خداست

متشابهات قرآن بیش از 95 درصد آن را تشکیل میدهند که بر اساس محکمات قرآن باید به آن پرداخته شود و نباید جدا از آن معنی شود این متشابهات تبیین وتنویر و توضیح دهنده محکمات هستند(واقعیت خارجی ندارند اما واقعیت موضوعی دارند ) آیه 7 از سوره آل عمران به این نکته که نباید متشابهات مستقل تفسیر شوند اشاره میکند و در سوره بقره آیه 26 نیز تفسیر مستقل از متشابهات را باعث گمراهی و ظلالت انسان میداند تا آنجا که بعضی از آنان را به این ظلالت بکشاند که خداوند را به خاطر این تشبیهات تمسخر کنند. همانطور که گفته شد( قصص .تشبیهات.مثل .حدیث و.. از متشابهات هستند .برای نمونه برخی ازفرشتگان به نیروهای سیاه(ماده سیاه) که اخیرا توسط دانشمندان در فضای بین کهکشانی کشف شد اشاره میکند که باعث پایداری کهکشان ها میشود و اقسام مختلف دارند  خداوند فرشتگان را به پایدار دارنده جهان و پایداردارنده قانون عرشی(قانون علی معلولی Action-Reaction)و تنظیم کننده روابط بین کرات و ستارگان  میداند و در سوره نازعات و مرسلات ودر بینابین سوره های دیگر به آنها اشاره میکند (بحث عمیق علمی) {الذین یحملون العرش و من حول العرش=>انانکه عرش را حمل میکنند و آنکه پیرامون عرش را می پوشاند}. آن فرشته که پوشش دهنده تمام جهان وبسیار قدرتمنداست و آخرین نقطه جهان مقید و دارای جایگاه بسیاررفیع و بسیار امین و فرمانبر خدا و رسول اول وکریم و بسیارپرمنزلت که تدبیرامرهمه نیروهای جهان به اذن خدا به دست اوست (جبرئیل)امروزه دانشمندان به نیرویی در فضای بیرون کهکشانی پی برده اند که ماهیت آن را در نیافته اند و از آن به پایدار دارنده و محافظ کل جهان یاد میکنند.در فلسفه ایران باستان از امشاسپندان بهمن به عنوان بزرگترین فرشته یاد میکنند که شاید احتمالاهمان جبرئیل باشد. خداوند برای هر ذره ای جفت قرار داده است و برای هر یک از آنها محافظ است {ان کل نفس لما علیها حافظ=>برای هر نفسی محافظی است}  انسان نیز فرشتگان محافظ دارد اما آنها چگونه با زندگی روزانه ما در ارتباطند یا ما چگونه با آنها در ارتباطیم بسیار موضوع جالبی است اما باید دانست که موضوع فرشتگان بسیار موضوع ثقیل و در عین حال جالبی است که به گوشه ای از آن پرداخته خواهد شد در سوره نازعات و مرسلات و ذاریات و عادیات و برعد وبسیاری دیگر از سوره های قرآن به آنها و نحوه اثر آنها برعناصرعالم ماده اشاره میکند

 

در قرآن قصص و احادیث(حادثه ها و رویداد ها را بیان میکند نه حدیث غیر قرآنی) و تشبیهات و تمثیل ها وتنویر و تفسیرهایی آمده که در واقع متشابهات  قران هستند و محکمات را روشن تر بیان میکنند. مثلا قصه هابیل و قابیل بیانگر خوی زشت انسانی و خوی خوب انسانی است که در همه ادوار تاریخ انسان معقول وجود داشته است و خواهد داشت و قوم های عذاب شده اشاره به تمام اقوامی است که به خود ستم کرده و جامعه ای فاسد ایجاد کردند و در این غرقاب گرفتار شدند مثلا کشتی نوح و نجات نوح به وسیله آن چیزی جز هدایت خدا و اطاعت نوح از آن نبود و طوفان دربرگیرنده و غرق کننده مجرمان چیزی جز اعمال ناشایست آنان نبود که آنها را به مرورزمان نابود کرد هم در این عالم هم در آن عالم  و معجزه زنده کردن مرده توسط عیسی چیزی جز نشان دادن راه نجات و زدودن خرافات ازاصل تورات که با این کار بسیاری نجات یافتند نبود و دست نورانی موسی که از گریبانش بیرون آمد همانا بیانات روشن و استدلالات زیبای او بود که در دست او بود آیا شما میدانید عصای موسی که به اژدها تبدیل شد و مارهای ساحران را بلعید نشانه چیست؟ شاید نشانه حکمت عیسی بود که بر گفته های بیسند سخن وران فرعون پیروز گشت و غالب شد و آنها را محو و نابود ساخت و به استوااری این کلام موسی به اژدها تمثیل شده است از اینروست که وقتی در سوره زخرف آیه63 اشاره به آمدن عیسی میکند او را دارای بینات و حکمت معرفی میکند که  در مقابل آیین های دیگر به روشنگری میپردازد .حتما به اصل آیه و اصل ترجمه دقت شود و از او به عنوان نشانه ای از سالهای پایانی این جهان یاد میکند و تو ای انسان چه دانی که اکنون او در حال مناظره با دیگر اندیشه ها  چه مشرک یا کافر یا هر آیین دیگری نباشد و هر جا در قلب هر مومن نسبت به او معرفت است. حال با دانستن نکات مهم در مورد متشابهات قرآن بدان که خداوند برای هیچ کسی قانون خود را تغییر نمیدهد چون اگر اینگونه کند صمدیت و عدالت و در نتیجه همه اسماء حسنی در مخاطره سقوط قرار میگیرد و جهان از بین میرود چون جهان بر مبنای قانون خدا که حق است استوار است (تبعیض و پارتی بازی نوعی فساد است  که در خواست خدا و در تمام کیهان فساد جایی ندارد) .

 

معجزه از متشابهات قرآن

تمام پیامبران دارای معجزاتی بودند چون دارای حکمت(فلسفه) و بینات (روشنگری) بودندآنها باحکمت خودسخن های بی سند و بی پایه مدعیان عوام فریب را نابود کردند آنچنان که یک اژدها یی عظیم مارهای بزرگ را میبلعد آنان مردم خرافات زده و غرق در فساد جامعه ای جهل زده را از دریایی که میرفت آنان را غرق کند به سلامت گذراندند و فاسدان و فرعونیان در دریای فساد وغرور خویش غرق شدندو جسد بی جان فرعون {تمام آثار باقیمانده از فرعون و فرعونیان که تا بحال باقی است و فرعون نتوانست با خود به آن دوران ببرد}از دریا(دوران فساد) به سوی ساحل(آیندگان) آورده شد . آنها انسان ها را به سوی ایمان و عمل صالح میخواندند و این دو را بالهای پرنده ای خواندند که عامل صعود انسان بسوی خداست اینچنین عیسی به اذن خدا گل مرده (انسان های جهالت زده)را پرنده ای زنده ساخت که بسوی آسمان پر کشید واینچنین پیامبر پارسیان زرتشت کردارنیک(عمل صالح) و پندار نیک(ایمان=>توکل وتکیه به خداو اعتماد به او)را دو بال پرندهای معرفی کرد که باعث صعود انسان میشود.و هم اینچنین عیسی  مردگان را زنده میکند و بیماران خرافات زده را از جهل نجات میدهد {هل یستوی اعمی و الابصار و هل یستوی الاحیاء و الاموات و لا ظلمات و لا نور}و حال آنکه خرافات زدگان وآنان که شیطان را پرستش میکنند همچنان بر خدا دروغ میبندند و رسولان او را تکذیب میکنند و برای خدا شریک در خلقت قرار میدهند در حالی که تنها الله  اله عالمین است و اوست حی و قیوم و اوست که مرده را زنده میکند و زنده را میمیراند و مرگ و زندگی تنها به دست اوست و کسی از متشابهات قرآن گمراه نمیشود جز فاسقان و آنان که در قلبشان مرض است آنان که جلوهشان همچون قطعه ای از شب تاریک بی نور است. آنچنان که در آیه53 از سوره زخرف انسان هایی را معرفی میکند که از موسی تقاضای فرشته میکردند و او را به خاطر نداشتن پوششی از طلا و به همراه نیاوردن فرشتگان از آسمان استهزاء میکردند. اینگونه تمام پیامبران استهزاء شدند توسط اقوام فاسق و جاهل وخرافات زده
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

هر موجودی در مقابل اختیار و توانایی خود مسئول است در جایی که تمام اختیار یا تمام امکان (توان) از انسان گرفته شود انسان مسئول نیست لانکلف نفس الا وسعها
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

چند نوع وحی در قرآن است وحی به آسمان و زمین و  وحی به زنبور عسل  و.... در این موارد میتوان دریافت که وحی به آسمان و زمین و وحی به برخی حیوانات را میتوان از روی نوع زندگی و نوع کنش آنها دریافت و وحی به زنبور عسل باعث نوعی کنش در این موجود میشود تا او زندگی جمعی را بیاموزد و مکانیسم لانه سازی را بهتر از سایر زنبور ها انجام دهد و همچنین از شهد گیاهان عسلی مفید بسازد و بسیاری کنشهای اعجاب انگیز دیگر پس این نوع وحی ایجاد عمل و عکس العمل در موجود میکند که نتیجه آن برآیندی مفید برای سایر موجودات نیز دارد. پس وحی حاوی امری است که توسط فرشتگان در عالم مقید جلوه میکند و همانطور که فرشتگان را اگر خوب بشناسیم که در واقع تنظیم کننده تمام نیروها برای پیوند ها هستند از نیروی پیوند بین اتم  تا نیروی پیوند دهنده کرات تا از مسیر خود خارج نشوند یعنی در تمام واکنش ها و عمل و عکس العمل ها این نیروها نقش دارند و ما آنها را بسیار کم میشناسیم و آنها اراده خداوند در عالم مقید و توان و دست خدا در این جهان هستند آنها مقدارماده و نوع ماده را تنظیم و نوع واکنش آن را کنترل و مهیا میکنند و باعث تمام اختلافاتی هستند که ما در بین اتم ها و یا ملکول ها و به تبع در جانوران میبینیم {موضوع فرشتگان بسیار بحث علمی ظریفی است} اینجاست که میتوان    دریافت معنی آیه و کان امر الله مفعولا و آیه های دیگر که میفرماید لکل امر مستقر  و آیه دیگر فقال له کن فیکون  و آیه دیگر و ما امرنا الاواحده کلمح بالبصر یعنی امر خدا توسط توان او در عالم مقید بی چون و چرا بوقوع میپیوندد و این از عالم مجرد شروع  و ارسال میشود و در عالم مقید منزل میگزیند و تنها وقتی در عالم مقید به صورت کیفیت ماده و تجسم جلوه کرد برای انسان قابل درک و تفهیم میشود حتی پیامبران نیز قادر نیستند به درکی فراتر از عالم ماده دست یابند زیرا عالم مجرد عالم غیب است که دوباره به آن باز خواهیم گشت نزد رب .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

زن ومرد هر دو از یک گوهر و یک نفس واحد بوجود آمدند:

به وجود آمدن زن از نفس واحد مانند مرد که ازهمان نفس واحد بوجود آمد در ابتدای پیدایش حیات در کره زمین اولین موجودات پس از ملکولهای آلی سلولهای پروکاریوتی اولیه بودند از اینرو زمین پس ازملیونها سال حاملگی  با درد مادرشد و زن نیز پس ازآنکه در رحمش سلولی ناچیز به انسانی متکامل تبدیل شد با درد مادر شد و اینگونه است که خداوند زن را به زمین تشبیه میکند و به صحیح نزدیک شدن به آنها تاکید میکند. یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله تساءلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا =>ای انسانها (چه مرد چه زن) بترسید از نتیجه آن اعمالتان که از حق(رب) دور است ربی که خلق کرد شما را از نفس واحد و از آن نفس واحد زوج شما را خلق کرد و گستراند نسل شما را از زن و مرد روی زمین و بترسید از دوری اعمال و اندیشه خود از حق و عدل و میزان(الله) آن خدایی که به یاد و نام او با یکدیگر مسئلت (انواع ارتباطات اجتماعی) میکند و شما همگی با هم ازیک رحم هستید  { همه هستی بر اساس قانون عرشی خدا ( قانون علی معلولی) با هم ارحام و در ارتباط است =>قانون عرشی دارای خاصیت ارتباط و شمول است} همانا خداوند مراقب و محافظ شماست=> در اینجا خداوند سله رحم و ارتباطات اجتماعی درست و به یاد دیگران چه نزدیکان چه همسایگان و...بودن را عامل ایجاد زندگی و دوام زندگی میداند (سله رحم تنها دید و بازدید نیست بلکه مشکل گشایی است )و از آن به رقیب بودنش یاد میبرد و اگر ما غیر از این عمل کنیم قانون خدا را زیر پا گذاشتیم و رقیب بودن خدا بر اساس قانون خدا از ما برداشته شده وتنها زنده ای مرده خواهیم بود .   کلمه  زوج درعربی به معنی جفت است و به معنی                                                                                      بنی آدم اعضای یکدیگرند                              که در آفرینش ز یک گوهرند

·         ارزش حقوق زنان مساوی با ارزش حقوق مرد با استناد به آیات قرآن :

  1. دیه : درهیچ جای قرآن کریم اشاره به نصف بودن دیه زن نسبت به مرد نمیکند
  2. ارث:اگر خانواده ای یک دختر ویک پسر داشته باشد تقسیم ارث به صورت نصف به نصف است {و ان کانت واحده فلها النصف} پس مردان در این شرایط دو برابرزنان ارث نمیبرند
  3. نگهداری و سرپرستی فرزند: که در آیه233 سوره بقره به آن اشاره شده است که در مورد سرپرستی کودک و نگهداری آن و یا جدایی والدین از کودک اشاره میکند و در هیچ جای این آِیه اشاره به سرپرست بودن پدر به تنهایی نمیکند بلکه زن و مرد هر دو بر اساس تواناییشان در مقابل کودک مسئولند.

ازدواج در قرآن و در اسلام:

ازدواج(نکاح)=> شرایط ازدواج به این صورت است که هر دو فرد1.بلوغ جسمی 2. بلوغ نکاهی(دارای بلوغ جنسی و هم توانایی مدیریت مالی و تامین نیاز یک خانواده را داشتن بر اساس مسئولیتیشان) داشته باشند 3.ایجاب به معنی تعهد وعهد کردن 3. رضایت داشته باشند و اکراه (اجبار) درازدواج کردن نداشته باشند 4.با اذن اهل( با آگاه کردن سرپرست زن و کسب موافقت آنها) 5.صداق(تعیین مهریه نه بعنوان خرید زن بلکه بعنوان نشانه صداقت)در واقع صداق مانع ازدواج بصورت یک معامله که متاسفانه در برخی کشورهای همسایه ما رایج است میشود6.اعلان7.کتابت (سند ازدواج) البته در طول زندگی مرد باید حکم مالکیت مشایی یعنی بهره بردن زن از مایملک و داراییهای مرد را اجرا کند متاسفانه این قانون تنها در برخی از کشورهای غربی تنها رعایت میشود مثل ایالات متحده اما درایران وجود ندارد حال باید دید اسلام در کجاست

رسول حتما پیامبر نیست اما پیامبرحتما رسول بودند

مادران حضرت عیسی(ع) و حضرت موسی (ع) هر دو رسول خداوند بودند و به آنها وحی رسید اما پیامبر نبودند وبلکه پیامبران هم وحی دریافت میکنند و هم این پیام وحی را به انسان ها میرسانند پس نوع وحی در موجودات مختلف با هم متفاوت است برای حضرت مریم نوع وحی حامل امری بود که به او را مسئول میساخت فرزندی بدنیا آورد که به پیامبری او را خود او در ابتدا تصدیق کند و برای مادر حضرت موسی نوع وحی به این صورت بود که او را مسئول سازد تا فرزندش را بر پایه اعتماد وایمان به خدا به رود نیل سپارد تا فرزندش به یاری خدا از آن قتل عام فرزندان پسر نجات یابد و دوباره به او باز گردد که همینگونه شد اما در مورد پیامبران نوع وحی حاوی پیام تنذیری  بود که بشارت (وعده و آگاهی دادن)میدهد .این پیام دعوت میکند به عمل صالح و ایمان به خدا و برگشت دوباره بسوی او(معاد) و در تمام پیامبران اصل این پیام یکی بود اما نوع ابلاغ آن به افراد جامعه و نوع آگاهی رسانی آنها تفاوت در روش میکرد که این روش در قرآن با کلمه کتاب آمده است که کتاب همان آیین یا روش است البته در جایگاه های مختلف کتاب معنی متفاوت میدهد . در بحثهای آینده به وحی به آسمان و زمین و زنبور و.. اشاره میشود

 

 

طلاق در قرآن و در اسلام:

  جدایی(طلاق سپس شقاق)=> درزندگی زن میتواند نارضایتی خود را از ادامه زندگی به همسرش اعلام کند و مرد موظف است شرایط ایجاد طلاق را برای زن مهیا کند و اگر مرد همچنان به ادامه زندگی پافشاری کند در حالی که رضایت قلبی زن را به همراه نداشته باشد آن رابطه بر اساس حکم خدا ( نباید زنان را به اکراه در رابطه نکاهی نگه داشت)از رابطه نکاهی به رابطه زنایی سقوط میکند و مرد به صفت زانی  متصل میشود ولی برای زن خداوند غفور و رحیم است .اینچنین است که خداوند در آیه 3 از سوره نورمیفرماید زن مومن برای مرد مومن و زن زانیه برای مرد زانیه =>یعنی اگر در یک زندگی مرد ناسالم و زن سالم باشد  در هر بارارتباط جنسی این دو فرد برای مرد یک رابطه زنایی محسوب میشود و برای زن یک رابطه نکاهی سالم در نظر گرفته میشود و بالعکس این مورد نیز صادق است

مهریه در قرآن ودر اسلام:

صدقه=>نشانه صداقت و وفاداری بین مرد و زن است صدقه به معنای دادن خیریه نیست بلکه ایجاد صداقت بین زن و مرد است که ما آن را به عنوان مهریه میشناسیم. و آنچه ما ایرانیان به عنوان صدقه دادن وخیردادن به انسان های بی بضاعت میشناسیم در قرآن با نام انفاق(تعادل سازی) یاد میشود نه صدقه بلکه صدقه یعنی صداق و صداقت همان مهریه خودمان است

حکم مالکیت مشایی در قرآن:

 قانون مالکیت مشایی برای زنان و بهره مند شدن زنان ازقسمتی از مایملک مرد درهنگام ازدواج و درطول زندگی زناشویی  انفقوا من اموالکم=>از اموال خود(خانه .زمین و..)قسمتی را به آنها بدهید یعنی تعادل سازی میان اموالتان انجام بدهید .

هر انسانی بر اساس آیه ای که میفرماید لا نکلف نفس الا و سعها نباید بر اساس عدالت بیشتر از حد او ازاو انتظار داشت و اگر کمتر از حد خود نیز انجام بدهد قصور کرده است اما منظور از آوردن این آیه اینست که ارزش حمسئولیت ها و حقوقها باید برابر باشد نه صرفا تشابه در وظیفه یا مسئولیت هر چند زنان و مردان در برخی امور تشابه در مسئولیت نیز دارند مثلا مرد میتواند در کارهای خانه به مرد کمک کند یا زن در کارهای بیرون از خانه به مرد کمک کند و هیچ وقت هیچ کدام محصور به کار در بیرون یا در خانه نیستند اما انتظار اینکه یک زن در معدن زغال سنگ که کاری با نیروی بالا احتیاج دارد یک انتظار بیجا است و تقسیم امور زندگی به صورت عادلانه یک وظیفه مهم است  این گفته ها برای حمایت از زنان نیست  دذر حالی که مردان و زنان اکثر جوامع در طول تاریخ زیر سلطه مستکبران( آنان که با زیر پا گذاشتن دیگران نردبانی برای خود ساختند و در جایگاهی که حق آنان نبود نشستند)و مستسمران و مستعمران هستند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

 

برتر نبودن مرد نسبت به زن در قرآن :

مردان اززنان برتر نیستند بلکه مردان وظیفه قوام (قومیت بخشیدن)خانواده براساس مسولیتی{فضل=>توانایی که ایجاد مسولیت میکند .چون برای هر توانایی که در ذات ماست مسولیتی بر گردنمان است وبا وجود این قدروامکان هر کس بیشترازتوان کسی ازاو بخواهد مجرم و هر کس کمتراز توانش انجام دهد عامل ایجاد فساد که خود نوعی جرم بزرگ است خواهد بود } که برگردنشان است را برعهده دارند و زنان وظیفه حفاظت ازاین قومیت را در کنارمرد و یا درغیاب مرد به دوش میکشند .قومیت که از قوم می آید دربرگیرنده سه اصل است که1.عمل صالح (هر عمل و رفتاری که ایجاد صلح و مودت و رفاه وامنیت و برابری وعدالت و...کند)2.قنوت(تعهد به عهد مشترک که براساس حق بسته اند)3.حفظ ارزشها و کرامات    { نشوزنوعی زیرپا گذاشتن قومیت خانواده است که هم مرد میتواند نشوز کند و هم زن}

نیازمند واقعی کیست از نظر قرآن و چگونه باید به آنها کمک کرد:

·         نیازمندان دارای چنین مشخصاتی از نظر خداوند هستند : در طلب یاری از شما اصرار نمیکنند و شما آنها را افراد بسیار با آبرو میابید وظاهری عادی دارند و اسراف کار نیستند(کسی که  بسیاربیش از نیاز و یا غیرازنیازخود مصرف میکند(مثل معتاد) را مسرف گویند.باید دقت کرد که متکاثر نوعی احتکارگر ( نوعی اسراف افراطی محسوب میشود)است که دست جامعه را از رسیدن به دسترنج توانایی هایشان کوتاه میکند و ثروت بسیار زیادی را از دسترس جامعه دور میکند و...و سورهای از قرآن با نام تکاثر به این مضمون اختصاص داده شده است

انفقوا مما رزقناکم=>تعادل سازی میان خود و افراد بی بضاعت جامعه ایجاد کنید بر اساس آنچه کسب(روزی) میکنید تا آنها ازحداقل سطح زندگی و لذت از آن را برخوردار شوند نه اینکه مقدار بسیار نا چیزی به آنها بدهیم و بخواهیم با اینکار خدا و مومنان را بفریبیم..این آیه با تعادل سازی اموال میان میان زن و مرد کاملا متفاوت است

 

سنگسارکردن این جنایت شرم آور در قرآن پاک نیست همچنان که دراصل تورات نبود:

سنگسار و آتش زدن که از انواع شکنجه تا مرگ است در تحریفات کتاب مقدس تورات آورده شده است وهمچنین در رساله های کسانی که خود را منتخب شده توسط خدا برای حاکمیت روی زمین میدانند که عاملی برای رعب و وحشت عوام از حکومت این مدعیان دروغین بوده است سنگسارامروزه به صورت یک قانون در برخی کشورها مثل کشور ما و افغانستان رایج است در حالی که در کتاب مقدس قرآن شکنجه جنایتی بزرگ است و اکثر پیامبران مانند نوح(ص) و صالح(ص) و پیامبران بنی اسرائیل بعد از موسی(ص) به خاطر دعوت مردم به یکتا پرستی و عمل صالح تهدید به سنگسار شدند و یا با جنایتی شبیه به آن کشته شدند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

قصاص چیست:

قصاص هم ردیف انتقام به معنی دادرسی است و معنی تلافی جویی و کینه توزی نمیدهد در کشور ایالات متحده و برخی کشو های دیگرحکم قصاص انجام میشود در قرآن بخشیدن را برتراز قصاص میداند اما اگر قاتلی که قابلیت بخشیده شدن را ندارد باید قصاص کرد تا اینکه به این عمل زشت دست نزنند . نمیشود حق را زیر پا گذاشت اما اعدام ها در اکثر کشورهای به اصطلاح اسلامی جنبه سیاسی و رعب مردم از حکومت را دارد تا رعب آنها ازعمل زشتشان و خداوند میفرماید در ریختن خون دیگران در قصاص به دنبال اسراف نروید و عدالت را رعایت کنید

لعنت شدگان وعذاب شدگان و غضب شدگان:

خداوند به کسانی که میل به دنیا آنها راکور کرد و شرک به خدا میآورند و یا کافر هستندو کسانی که فسادحداکثری با نام خدا میکنند (منافقان) با عنوان غضب شده و و عذاب شده وهلاک شده و لعنت شده نام میبرد درسوره فتح خداوند میفرماید یعذب المنافقین والمنافقات و المشرکین و المشرکات الظانین باالله ظن السوء علیهم دائره السوئ و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدلهم جهنمو ساءت مصیرا عذاب میشوند منافقین زن و مرد و مشرکین زن و مرد آنانکه اتهام زشت زدند به خدا بر ایشان زشتیشان برخواهد گشت و خشم خدا و لعنتش  بر ایشان باد کسانی که جهنم مهیا شده برای آنان و چه بد عاقبتی در انتظار آنهاستدر سوره محمد(ص)آیه21و22و23 خداوند میفرماید اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمی ابصارهم افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها

دعوت خدا به نیکو رفتاری با مردم و پدر و مادر:

وبالوالدین احسانا و ذی القربی و الیتامی و المساکین و قولوا للناس حسنا و اقیموا الصلاه و اتوا الزکوه  و با پدر و مادر به نیکی برخورد کنید و با نزدیکان و یتیمان و بی سرپرستان و کم توانان نیز همینگونه و با انسان هها به نیکی سخن گویید و خدا را در نمازتان یاد کنید و مال خود را پاک کنید(زکوه = زکی کردن) با انفاق کردن

 

 

زکات  پاک کردن اموال :

زکات به معنی پاک کردن آنچه داریم و بدست میآوریم است و پاک کردن آنها از طریق انفاق به نیازمندان از آنچه روزی ماست انجام میپذیرد انفقوا مما رزرقناکم  در مورد همسر باید قسمتی از دارایی را با او قسمت کرد انفاق از اموال انفقوا من اموالکم

عدم وجود تنبیه بدنی در قرآن:

عدم وجود تنبیه بدنی زن در آیه 34 از سوره نساء=>در این آیه در مورد نحوه برخورد مردی که خود تابع قوانین و عهد پیمان است با همسرش که احتمال و بیم آن میرود که عهد و پیمان خود با زوجش را زیر پا بگذارد(عهد و پیمانی که بر اساس عدالت و بدون اجبار گذاشته شده است) شرایطی گذاشته شده است: 1.ابتدا یادآوری عهد و پیمان(موعظه) 2.اگر دوباره تکرار شود ترک رفتارهای مرسوم بین زن و مرد که معمولا رفتارهای محبت آمیزاست برای تفهیم ثقل موضوع (هجرت فی المضاجع)3.جدا شدن موقتی(ضرب)  4.در صورت ادامه این روند با ارائه مصالحه کنندگان که از نزدیکان یا بستگان هستند و نیت اصلاح دارند به توافق برسند و اگر نرسیدند کاملا ازهم جدا شوند(شقاق) . در این آیه از ضرب به معنی زدن یاد شده است در حالی تنبیه از احکام جنایی است و باید دارای حد و سقفی باشد که دراینجا ذکر نشده است و همچنین اینجا اثبات اتهام نشده بلکه از یک شک و بیم (خوف) نزدیک به واقعیت صحبت میکند نه اتفاق یک جنایت و همچنین کلماتی مانند ضرب دارای معانی بسیار زیادند از جمله عبارت ضربوا فی الارض  به معنی زدن زمین نیست بلکه فاصله مکانی گرفتن بر روی زمین است در عین حال در هر لحظه از زندگی اگر زن اراده جدایی بکند و ناراضی باشد ویا علاقه او نسبت به کسی دیگر باشد بر اساس این آیات که میفرماید زنان را به اجبار به ازدواج در میاورید و یا به اجبار به ادامه زندگی مجبور نکنید  مرد باید شرایط طلاق را فراهم کند واگرمرد این کار را نکرد رابطه زنا برای او محسوب میشود اما برای زن رابطه حرام محسوب نمیشود.

ازدواج مجدد در قرآن و اسلام وجود ندارد:

.عدم وجود ازدواج مجدد در آیه3سوره نساء(ازدواج مجدد تنها با زنانی بی سرپرست که یتیم دارند و راضی به ازدواج هستند برای حمایت و حفاظت از یتیم و مادرش جایزاست اگر فرد توانایی ایجاد قسط و عدالت بین یتیمان را داشته باشدهر چند هیچ مردی نمیتواند بین زنان عدالت را نگاه دارداما به علت شرایط خاص یتیم تنها استثنای ازدواج مجدد درمورد اینگونه زنان است و در پیام خدا ازدواج به این صورت است که یک انسان یک همسر میتواند داشته باشد تا عدالت رعایت شود و میفرماید مردان نمی توانند بین بیش از یک زن عدالت را به صورت کامل رعایت کنند اما در این استثنا حفظ جان یتیمش و مادرش بالاتر ازعوامل دیگر است. از این نوع استثناها در آیات قرآن از سوره های دیگر نیز برداشت میشود مانند جنگیدن بجای فساد(ذره ذره مردن) و صیانت ذات تا جایی که خود فساد بالاتر از خود را نیاورد جرم و حد ندارد مانند دزدی برای سیر کردن شکم که جرم محسوب نمیشوداما کشتن چند انسان بیگناه برای زنده ماندن فساد بالاتری از آن است.

زن خود حافظ ناموس خود است نه دیگران:

حفظ ناموس توسط خود زنان باید انجام شود نه اینکه مردان آنها را مراقب باشند مبادا کار نادرستی مرتکب شوند حتی اگر زن تنها باشد البته این به معنای حمایت نکردن ازحقوق انسانی زن در مقابل یک انسان فاسد نیست بلکه به استقلال زن در حفظ ناموس خود اشاره میکند  با توجه به آیه   و التی احصنت فرجها   یاد کن کسی(مریم) را که ناموس خود را حفظ کرد .درترجمه های اشتباهی که اکنون در دست است این آیه اینگونه معنی شده است :  یاد کن کسی(مریم) را که ما ناموسش را حفظ کردیم  در حال که از ضمیر متصل دوم شخص (احصنت)استفاده شده است

با تقوا کیست و تقوی چیست:

با تقوا کسی است که برطبق آیه 1تا5 سوره بقره ایمان به خدا داشته باشد وایمان و یقین به مرحله آخر(قیامت)وایمان به عالم غیب که در انتهای مرحله قیامت به آن میرسیم و ایمان به غیب مثل فرشتگان (نیروهای متعادل و حفاظت کننده آسمان =>ماده سیاه) داشته باشدو انفاق کند و ایمان به تمام آیات خدا از آدم تا خاتم و تمام پیامبران خدا داشته باشد و صلاه(بیاد خدا بودن و تسبیح او) را انجام دهد. واتقوا الله=> یعنی بترسید و مراقب باشید ازعاقبت آنچه انجام میدهید و می اندیشید

عمل صالح:

عمل صالح عملی است با نیت خوب و در کنارایمان به خدا یکی از 2رکن اصلی دین توحیدی(واحد دانستن خدا) است این عمل باعث ایجاد امنیت. رفاه. صلح. تولید .امکان. ثروت .ریشه کنی فقر. ریشه کنی فساد.برادری اجتماعی.رسیدن به حقوق.تعامل حق و مسولیت. ظهوربرابری و تساوی ارزش ها در جامعه وفراهم آمدن اظهار عقاید و شوری(مجلس مردمی) و ..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

خواست خدا=>سنه الله=>قانون علی معلولی=>قانون عرشی (تمام قوانینی که بر نظام کیهانی جاری است وباعث ارتباط تمام ذرات جهان باهم وتاثیر پذیرفتن از هم میشوداین قانون در 6مرحله بوجود آمدن جهان ثبت شد) لا تبدیل لکلمات الله  قانون خدا غیر قابل تغییر است

 

خواست خدا درعالم قضای الهی(عالم مجرد)باعث ایجاد قانونی درعالم خلقت میشود درواقع نزول قدر(تمام ذرات تشکیل دهنده جهان) با نزول قانون همراه است قانون خلقت یا قانون علی معلولی که در قرآن از آن به عرش یا سنه الله یاد میشود و در6مرحله جهان را بوجود آورد و تمام موجودات جهان بر روی کره خاکی از این قانون 6 مرحله ای طبعیت میکند{در مورد قانون خدا و عرش و نوع خلقت و قدر وتقدیر در ادامه بحث خواهد شد}.خواست خدا اختیار انسان را نفی نمیکند در واقع انسان در محیطی زندگی میکند که قانون های بلاتغییر خدا در آن حکمفرماست و اختیار انسان او را در جهان علی و معلولی با نتیجه عملش مواجه میکند یا در جهان غیب تا تعادل رعایت شود . در قوانینی که ما تنظیم میکنیم به پشیمانی و دعا و گاهی احساسات توجه نمیشود اما در قانون خدا (خواست خدا) به همه جوانب همه موجودات توجه شده است از قبل از آفرینش آنها و خدا بر تمام انتخاب انسان و موجودات دیگر آگاه است چون در محاصره زمان – مکان نیست بلکه همه زمانها و مکانها در قبضه اوست اما این دلیل نمیشود که خداوند در اختیار انسان دخالت کند بلکه بهشت و جهنم نتیجه داشتن اختیارو آزادی انتخاب است و عملی که جامعه را نابود کند (جرم=>فساد مالی یا هر نوع  فسادی) با عقوبت این دنیا و آن دنیا روبرو است وتعقل نکردن وتکذیب کردن (کور بودن )در این دنیا با درک نکردن ( کور بودن) در آخرت روبروست و چون در عالم آخر(عالم عقلی) شعورهمان زندگی است پس آنکه خدا را درک نکند زنده نیست(بحث فلسفی عمیق دارد)

منظور از اینکه  کسی نمیتواند خلقت خدا را تغییر دهد اینست که هیچ کسی(خصوصا عالمان و دانشمندان) نمیتوانند برخلاف قوانین بدون تغییر طبیعت که از قوانین عرشی بدون تغییر خدا می آید نوآوری کند یا خلقتی انجام دهد و هر آنچه از نوآوری ها در عرصه های علمی (خصوصا ژنتیک و پزشکی و..) مطابق با خواست خدا و قانون تغییرناپذیرخدا است و خداوند دوستدار دانشمندان است که بزرگترین مجاهدت در راه خدا از طریق علوم و حکمت یا فلسفه(دوست داشتن علم) انجام میپذیرد . مثلا دانشمندان نمیتوانند از سرب طلا بسازند اما اگر قانون خداکه ایجاد قانون طبیعت میکند را رعایت کنند و عامل سومی را وارد کنند که آن پرتو لیزراست میتوان مقدار ناچیزی طلا تولید کرد

 

جان و حیاه مادی:

·         مرگ و زندگی:حیاه و جان قدر و امکان یک ماده هستند.جان:ماده در ترکیب خاصیت آن بهبود میابد و جان بوجود می آید که غریزه و خاصیت حیوانی از جان است.

·         حیاه:متشکل از توان و قدر انسان است که باعث تحقق مقدورات انسان میشود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

نبود آیه چشم زخم در قرآن(قرآن پیام خداست نه کتاب جادو)و حسد یک عمل است. بصر به معنی( نیت. اندیشه. هدف .نگاه. دید. خواستن ) است و درعربی عین به معنی چشم است. معنی آیه:   و ان یکاد الذین کفرو لیزلقونک بابصارهم...    ای محمد همانا نزدیک بود این کافران درتو با نیات پلیدشان(وعده ها) ایجاد لغزش کنند و چون کلام خدا(ذکر) را میشنیدند میگفتند او دیوانه شده است در حالی که آن(قرآن) جز یادآوری برای موجودات عالم ها نیست.باید دانست که حسادت یک عمل است که از اندیشه حسدورز ناشی میشود که فردی با اندیشه حسدورزی باعث خسارت به فرد یا گروهی میشود و چشم در اینجا کاره ای نیست.در میان ما ایرانیان رسم بسیار بدی وجود وجود دارد و آن خواندن سرسری قرآن است بدون توجه به ترجمه صحیح آن و در واقع این توهین به قرآن است اینکه قرآن راتنها در مراسم ترحیم دیگران و یا برای کسانی که به سفر میروند از بالای سرشان گذراندن و یا بالای طاقچه گذاشتن را تنها انجام میدهیم و تنها به قرآن به عنوان عاملی که ما را در برابر خطرات محافظت میکند نگاه میکنیم در حالی که قرآن از زبان خود قرآن هدایت و رحمه و بشارت و انذار و حق و.. است و این اعمال ما از آتش زدن قرآن توسط کسانی که این کار را میکنند بسیار زشتتر است و ما به حقیقت قرآن را آتش میزنیم آتشی مهیب و پیام خدا را در زندان کردیم و اینگونه خود را در زندانی بزرگ محبوس ساختیم

 

دعوت خداوند به عدالت و انصاف:( سوره الرحمن)

والسماء رفعها و وضع المیزان  الا تخسرو فی المیزان واقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا فی المیزان والارض وضعها للانام فیها فاکهه و نخل ذات الاکمام والحب ذوالعصف و الریحان فبالای ربکما تکذبان و رحمانی که آسمان را برافراشت و توازن و تعادل را در آن ایجاد کرد( تا در آن تفکر کنید) آگاه باشید که مبادا عدالت را زیر پا بگذارید و انصاف را در دادوستدها و اعمال و رفتارتان رعایت کنید تا عدالت را پایمال نکنید  و زمین را مهیا ساخت برای زایش و رویش که درش درختان پربرگ و میوهاست و دانه هایی که ایجاد برگچه و رایحه خوش کنند پس ای انسان به کدامین قصور پروردگارت او را تکذیب میکنی

از کفر تا فسق:

·         پلکان سقوط ( درجات پست ترین موجودات زنده): انسانی است که 1. حق را میبیند و آن را درک میکند ولی تکذیبش کند(کافر و مشرک که ظالم=>کسی که در تاریکی است و نمیبیند را ظالم گویند)2.جرم کند نسبت به همنوعش یا غیر همنوعش(مجرم)3. جرم مجرم را ببیند وساکت و بی تفاوت باشد(ظالم)4. بخواهد با ایمانان و خدا را بفریبد(منافق=> این حالت پس از خود فریبی و از دست دادن درک که در نتیجه بیماری افزایشیdigenerative disease )5. مردم را از اندیشیدن منع کند واندیشه فاسد خود را بر مردم تحمیل کند و به زور بر مردم حکومت کنند ( اینگروه خود را شریک خدا در نظر گرفته اند) 6.بر خدا و حق دروغی آشکار ببندد و کلام خدا و سخنان پیامبران را برای رسیدن به هدف شومش تغییر دهد و با استفاده از این دروغ سوء استفاده کند از اعتقادات مردم به گونه ای  که جامعه ای قرن ها در اثر این دروغ ها  در خرافات فساد جرم و جنایت و بدبختی گرفتار آید و  جامعه باید تاوان تفکر نکردن و نیندیشیدنش را پس بدهد تا زمانی که شب تاریک به صبح روشن برسد

 

مجرم کیست از نظر قرآن

 مجرم کیست(مجرم حتما کافر است اما کافر حتما مجرم نیست و همه قوم های عذاب شده  حتما مجرم بودند نه لزوما کافر ) مجرم کسی است که باعث ایجاد جرم و جنایت در سطح جامعه میشود و عامل ایجاد فساد مالی و اخلاقی و... که عمل مجرم عملی جنایی است و دارای سقفی از تنبیه(حد=>ماکزیمم تنبیه) است که قاضی نباید بیش از آن سقف او را تنبیه کند.

تن فروشی زنا نیست

فرق تن فروشی با زنا :تن فروشی برای صیانت ذات نتیجه فساد مالی در جامعه است (بر اساس اصل علی معلولی )و باید اینگونه افراد را حمایت مالی کرد تا به این کار دست نزنند و حدی(مجازات) برای این افراد وجود ندارد و جامعه مسئول امنیت  و تامین رفاه آنهاست

حفظ فروج چیست

کنترل در برخورد و نداشتن رفتارهای تحریک کننده جنسی درمرد و زن (احفظوا فروجهم) جز با همسران خود را گویند

عدم وجود برده و کنیز و عدم ازد واج یا رابطه جنسی با آنها

·         ملکت ایمانکم=>کسانی که مورد سرپرستی افراد معتمد باشند چون بر اساس پیام خدا زندان برای کسی وجود ندارد و هر جرمی به علت فساد خصوصا فساد مالی در اجتماع ایجاد میشود پس اجتماع باید این افراد را حمایت کند مانند دزد. بزهکار و.....اما متاسفانه در ترجمه های ناصحیح قرآن از ملکت ایمانکم به عنوان کنیز یاد شده است در تورات و انجیل نیز چنین است و معنی اصلی آن این است=>آنکه به دست راست تو سپرده شده است و تو در مقابل آن مسئولی.  در رساله های دروغ زنندگان به قرآن از رابطه جنسی با کنیز به عنوان اینکه مانند همسر انسان براو حلال است یاد شده که تهمتی بزرگ به خدا و قرآن

ازدواج با مرد یا زنی که از آنها محافظت میشود تنها در صورت رضایت بدون اکراه و داشتن سن بلوغ و شرایط ازدواج است در واقع کلمه ای بنام کنیز در قرآن وجود ندارد بلکه ملکت ایمانکم به کسانی اطلاق میشود که ما سرپرستی آنها را بر اساس تعهدی که به جامعه داده ایم بر عهده داریم

عدم ازدواج با زن اسیر شده:

 و همچنین ازدواج با زن اسیر شده ممکن نیست بجز آنکه تنها با خواست ماندنش در آن سرزمین ورضایت کاملش برای ازدواج با فرد مورد نظرش باشد اما در حمله اعراب به ایران(سرزمین ما) در قرن7 میلادی شاهد ربوده شدن بسیاری از دختران توسط  ظالمان به اصطلاح مسلمان بودیم از این رو حضرت محمد(ص) در آیه 30 سوره فرقان به خدا از دست این قوم شکایت برد که  : ای رب من این قومی که در میان آنان هستم قرآن را کاملا مهجور کردند(هیچ آن را درک نمیکنند) => و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذ هذا القرآن مهجورا

آزادی دین از دیدگاه قرآن

·         آزادی انتخاب دین و اندیشه مثل کافر مسلمان نصرانی کلیمی و....مشرک(لکم دینکم و لی دین => اندیشه من برای من و اندیشه تو برای تو) .  لا اکراه فی دین=>اجباری در انتخاب و اندیشه نیست). متاسفانه باز تهمت زنندگان به خدا و رسولش در رساله های شیطانی خود آزادی دین را ممنوع دانسته و جامعه یکدست از نظر اندیشه را به مردم تحمیل کردند تا به اهداف شوم خود برسند اینان بزرگترین دشمنان خدا و قرآن و انبیاء هستند

ازدواج و زندگی محمد(ص)

محمد(ص) تاجر خرده دست بودکه با پیشنهاد ازدواج خدیجه(تاجر بزرگ آن دوران) موافقت کرد. تجارت و ثروتمندی مخالف با ثروت اندوزی(قبضه کردن ثروت جامعه=>ایجاد بیکاری)است و ربا  به معامله بیهوده  گفته میشود.ابراهیم و صالح و بیشتر پیامبران دارای موقعیت اقتصادی خوب بودند

محمد(ص) بیسواد نبود اما از میان مردمان عادی برخواست زیرا یتیمی بود که با تلاش و امانت داری به جایی رسید که خداوند در سوره کوثر و سوره ضحی او را به دادن نعمت بسیار که نتیجه تلاش او بود بشارت داد و همچنین در جایی محمد را مانند سایر پیامبران دارای حکمت(دانش فلسفه) معرفی میکند که این نشانگر عدم بیسوادی اوست.

 

انسان باید متفکر باشد نه مقلد  

عدم وجود تقلید و مقلد نبودن بلکه استفاده از قدرت تعقل و تدبر و تفقه و تامل در پیام خدا از اینرو هیچ مرجع تقلیدی قابل پذیرش نیست چون مخالف آیاتی است که خداوند در آن آیات بسیار زیادی ما را دعوت به تعقل و تفقه و تفکر میکند{ افلا تعقلون ..افلا تفقهون و...}  و کسانی که مقلد صفر میشوند به نوعی به قرآن پشت کرده اند و زمینه قدرت گیری فاسدان را فراهم میآورند اما استفاده از نظر دیگران تقلید نیست در واقع مقلدان بازوی راست شیطانند

امر به معروف چیست

حقیقت امر به معروف ونهی از منکر : امر در عربی به معنی=>دعوت کردن است و اجبار کردن معنی نمیدهد) رفتاری است که افراد جامعه را آگاهی میدهد و ایجاد روشنگری میکند و تنها یک پیشنهاد است و با توجه به آزادی در انتخاب فرد خود تصمیم گیرنده است( در این رفتاراز خشونت و اجبار خبری نیست ) کار بنده نوعی از چنین رفتار است و خود را ملتزم به روشن گری و زدودن غبارها و بیرون کشیدن پیام خدا از دست فاسقان میدانم و این وظیفه هر تسلیم شده در برابر حق است زیرا سکوت در این زمان نوعی جرم محسوب میشود

 

جنگ بدتر است یا ذره ذره درفساد مردن

 فساد در زمین توسط منافقان (کسانی که ادعای دین میکنند اما دردرونشان به شدت با خدا و قرآن ورسولش مخالفند و درصدد ضربه زدن به آنها و به مردم ازهیچ چیزی  وسیله ای مضایغه نمیکنند همینانند که وقتی قدرت گرفتند جامعه ای را به فساد میکشانند) و مفسد فی الارض کسی است که شرایط ایجاد فساد مالی و فساد اخلاقی که از فساد مالی در یک کشوربرمیخیزد را فراهم کند و توسعه بخشد از اینروست که خداوند میفرماید نبرد و مقاومت در برابر فساد و مفسدان بالاترین عمل صالح است و فساد را کشنده تر اجنگ ونبرد بیان میکند   الفساد اکبر من القتال=>فساد بالاتر (ضربه زننده تر)ازیک جنگ است

کافر کیست

کافر(کفر=>پوشاندن) عالمی است که علم و دانسته خود را میپوشاند و یا تکذیب میکند وکفر اولین درجه سقوط انسان است که با دروغ آغاز میشود در آیه 5 تا 27 سوره بقره به این پلکان سقوط از کفر تا فسق اشاره میشود و کفر تنها یک عقیده است و انسان میتواند کافر یا مومن باشد. لکم دینکم و لی دین=>دین و اندیشه من برای من و اندیشه شما برای شما.   از این رو کافر بودن یا کافر شدن و مشرک بودن یا مشرک شدن  چون عملی جنایی محسوب نمیشود و تنها یک اندیشه است حکم جنایی  در این دنیا ندارد از این رو نبرد حضرت محمد با کافرانی بود که ایجاد فساد مالی و برده داری و تبعیض نژادی یا جنسی  میکردند و از این کار دست بر نمیداشتند و محمد(ص) با ایجاد ارتشی پارتیزانی به نبرد آنان رفت و مکه را فتح کرد و بر اساس رای مردم خلیفه مردم شد نه خلیفه منسوب خدا روی زمین و هر وقت اگر مردم او را نمیخواستند خود را موظف میدید که شرایط ایجاد انتخاباتی آزاد را فراهم کند و همینطور در مورد خلفای دیگر نیز همین بود حال انتخاب مردم هر چه بود (بدون دست ورزی در انتخابات) سرنوشت آنان را مشخص میکرد .این نکته آیه مهمی از قرآن را برای ما یا دآوری می کند که خداوند میفرماید:  به خواست ما حاکمانی ظالم بر این قوم ها آمدند=>خواست خدا قانون علی معلولی است که علتی باعث ایجاد معلول میشود  در اینجا علت اندیشه و انتخاب مردم است و معلول حاکمی که در اثر اندیشه آنها می آید. و اندیشه نیک اعراب محمد را برگزید و اندیشه بد اعراب جز معاویه و امثال او نبود و در واقع معاویع تئوریسین حکومت خدا بر روی زمین بود وحکومت خود را منتخب و منتصب خدا میدانست.

نبرد های محمد(ص)

در قرآن به نبردهای زمان محمد (ص) اشاره میکند چه آنهایی که در آن حضور داشت چه آنهایی که در آنها حضور نداشت و اشارهای به نبرد میان روم و یونان نیز شد در سوره روم و اشاره به پیروزی و شکست هر دو میکند اما اشاره ای به نبرد اعراب و ایرانیان بعد از محمد (رسول خدا) نمیکند  .نبرد ایران و اعراب که با حمله اعراب آغاز شد نتیجه فشارگروه های افراطی به عمر (خلیفه سوم) بود که به خاطر گسترس سرزمین و ثروت به ایران حمله ور و جنایتی عظیم به نام اسلام ایجاد کردند در حالی که خود فساد  زیادی در سرزمین خود داشتند  اما در قرآن شرک و کفر یک اندیشه است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

قرآن روش اندیشیدن را می آموزد تا با این گفتار نیک(پیام خدا)  پندار نیک (ایمان به حق و حقیقت) بیابیم تا زمینه کردارنیک(عمل صالح) در جامعه فراهم شود

اندیشیدن در کلمات از مهمترین عوامل گمراه نشدن است.                                       

 مثال: سلم =>تسلیم=>مسلم=>مسلمان پس دین محمدی مسیحی موسایی زردشتی و... وجود ندارد بلکه آیین ابراهیمی محمدی نصرانی کلیمی زردشتی و... است یعنی هر پیامبر روش خاص داشت اما هدف واحد با بقیه پیامبران و از اینرو بین پیامبران فرق(اختلاف هدف) نیست اما روش(آیین) و مقام آنها با هم فرق میکند و هر قوم دارای هدایت کننده بوده است که همه در انتها به دین خالص دعوت میکنند در واقع به دین تسلیمی ابراهیم(ع)(ایمان[توحید] وعمل نیک[عمل صالح]) و این گونه خداوند با این تشبیه در قرآن که او در رویا دید پسرش را قربانی کلمه حق میکند درجه تسلیم بودن او را با این تشبیه زیبا بیان کرد و نشان داد که ابراهیم از بهترین و عزیزترین خود که پس از سالها انتظار آن را به دست آورده بود در راه جامع عمل پوشاندن به حق میگذشت و فدا میکرد و این ذبح کردن واقعیت خارجی نداشت بلکه یک نشانه از درجه ابراهیم(ع) بوکه دین تسلیمی(اسلام) از او شروع شد و به محمد(اشرف انبیاء=>تمام کننده راه را اشرف گویند) ختم شد و پیامبران زیادی آمدند که نام همه آنها در قرآن آمده است اما124000 پیامبر نداریم اما برای هر قوم هدایت کننده وهدایتی وجود دارد و اصل هدایت(ایمان و عمل صالح) یکیست اما روش هدایت(آیین) فرق میکند وهادیان بسیارند و هادیان و پیامبران با زبان آن قوم که در بینشان بودند تکلم میکردند اما مختص به آن قوم نبودند و همه هدایت های گذشته تورات و انجیل و..(صحیح نه تحریف شده آنها) در قرآن جمع آمدند(ام الکتاب)وهمه آنچه از زیباییها در جهان است آیات خداست رقص پرندگان طلوع آفتاب و غروب آن شب سیاه و روز روشن و اگر ما به1. جهان علی معلولی که از قانون عرشی که آن ازخواست خدا نشات میگیرد2.متضادهای این عالم مثل شب وروز و..( antonyms) 3. حرکت جوهری عالم که تکامل تدریجی نوعی از آن است(evolution) دقت کنیم به کلید حل بسیاری  ازمسائل میرسیم در واقع این ها علومی هستند که با اندیشمندی و دانش طلبی ما ظاهر می شوند و میتوان از آنها بهره بسیار برد

نماز چیست:

نماز(صلاه) جز یاد آوری و تذکر انسان که سخت فراموشکار است نیست ومعنی ساجدین و راکعین به معنی سجده در نماز نیست بلکه تسلیم بودن در انجام مسئولیت و ایجاد صلح و برادری در جامعه است. خداوند نماز را برای غیرمومنان کاری سخت و بزرگ  میشمارد زیرا هیچ وقت به یاد خدا نیستند

شوری و دموکراسی

انتخاب یک جامعه بزرگ اگر بدون پوشاندن حقیقت توسط افراد جامعه باشد همیشه درست است(جمع کثیر درست میگویند=>شوری) اما اگر با کور دلی (تعصب و احساسات و فرقه بازی وخرافات و در نظر نگرفتن اصلاحات و....)باشد دودش به چشم خود جامعه میرود هیچ پیامبریا امام یا مدیری خلیفه خدا نیست اما خلیفه مردم است و تنها آن کسی مدیراجرایی  برای اداره جامعه(اولی امر) برمردم است که از فیلتر انتخابات رد شود و قبول شود( اولی امر منکم=> صاحبان امری ازطریق شما) خلیفه خدا در سوره بقره به معنی دارنده همه علوم در استعداد(علم السماء کلها)

صیغه در اسلام و قرآن وجود ندارد

·         عدم وجود صیغه=>وجود صیغه در کلام خدا دروغی آشکاربر خداست تا آنهایی که در قلبشان مرض است از طریق این روش خود را و مریدان هوس ران خود ارضاء کنند. این مطلب از آیه 235و234 سوره بقره می آید که خداوند سبحان فرموده است : مردانی که فوت کردند و زوج آنها تنها در دنیا ماند تا چهارماه و ده روز(به نظر برای احتمال بارداری زن این زمان ذکر شده است ) صبر کند پس وقتی این زمان به پایان رسید بر شما مردان ایرادی ندارد اگر آنها راضی اند برای آینده خود تصمیمی بگیرند با آنها ازدواج کنید البته میتوانید در آن دوره زمانی مشخص برای خواستگاری آنها اقدام کنید یا در دل خود نگه دارید و به آنها یاد آور کنید که به خواستگاریشان میآیید ولی در این یادآوری وعده پنهانی نگذارید جز آنکه کلام شما نیکو ومنصفانه باشد و به ازدواج کردن با آنها تا زمانی که این زمان به پایان نرسیده است بر نیایید و از این کار حذر کنید

غض بصر کنترل امیال نه پایین انداختن سر

غض بصر نیز همینگونه تفسیر میشود  غض =>نداشتن .پایین بودن است که معنی عبارت: نداشتن نیت در روابط بین زن و مرد که بر هم حلال نیستند.  حال میتوان این نکته را دریافت که مرد بد نیت چه سر بالا داشته باشد چه پایین چه زن چادر داشته باشد یا پوشش عرفی دیگر داشته باشد به هوای نفسش گوش فرا میدهد واین در مورد زنان بد نیت نیز صادق است (با توجه به نوع دیگر امیالشان ) و از این رو خداوند کنترل نفس و نداشتن نیت نامطلوب را بهترین مصونیت برای انسان ها میداند واین را تقوی مینامد که تقوی بهترین پوشش است نه چادر و نقاب.

قطع شدن دست سارق کج فهمی نسبت به قرآن است طبق آیه 38و39 سوره مائده

ید درعربی به معنی امکان .توان. دست. معنی میدهد در مورد حوادث جنایی(کارهایی که به جامعه خسارت مالی وجسمی و روانی وارد میکند) خداوند حد(سقف یا حد اکثرمجازات) صادر کرده است که بیش از آن را نباید قاضی  در نظر بگیرد وگرنه قاضی مرتکب جرم میشود. برای آیه ای که در مورد سارق بیان شده اینگونه آمده است و39و38سوره مائده : امکان  مرد و زن سارق را از دزدی کوتاه کنید{با شناخت دلایل دزدی مشکل او را حل کنید و مانع این کار نادرست توسط او بشوید } و به خاطر این کار به آنها هشداربدهید از خدا بترسند که خدا بسیاربسیارقدرتمند و حکیم(حکمت آموز و صاحب حکمت) است پس کسی که توبه کرد بعد از این کارنادرستی که در حق خود کردو کار خود را اصلاح(بازگشت خسارت و.. ) کردپس خدا او را ببخشد که خدا غفور(پاک کننده گناه) و رحیم(حفاظت و مراقبت و حمایت کننده از مخلوقات خود) است.استثنای این حکم در مورد کسی است که دزدی را برای صیانت از ذات(حفظ جان خود و خانواده) انجام میدهد وتوان و منبع مالی کافی برای تامین حداقل نیازهای خانواده اش را دارا نیست و جامعه در مورد این فرد مسئول است و باید دانست اکثر دزدی ها برای صیانت از ذات است چون که امکان (توان ) افراد جامعه زیر سلطه عده قلیلی از افراد است که باند مافیایی تشکیل داده اند و دست مردم را بسته اند. از اینروست که خداوند فرشتگان را ید خود میداند(یدالله) چون اوامر خدا در جهان را اجرا میکنند در حالی که خداوند دست گوشتی ندارد پس ید در اکثر آیات خدا معنی توان و امکان میدهد

 حقیقت نه خرافات

آخرین پیام تنزیلی خدا برای انسان(قرآن =>جدا کننده حق از باطل) تحریف شده نیست اما ترجمه بعضی از آیاتش  بسیار دور از حقیقت است که به تعدادی از آنها اشاره شد انجیل مبین و تورات هم ترجمه نادرست و هم تغییرات مهندسی دینی کرده اند یعنی با اضافه یا کم کردن بعضی آیات در اصل کتاب چنان تغییراتی ایجاد کرده اند که انسانهای فاسد و فرصت طلب از آنها دور نشوند و کشیش ها و خاخام ها همچنان در جامعه و در قدرت باقی بمانندو این تحریفات تا آنجا بود که هود(ع) ومریم(ص)و.. را انسان های خطا کار خواندند و امروزه دروغ زنان که یارای مقابله با کلام خدا که بر آخرین پیام آورش فرستاد را ندارند دست به تالیف نوشته هایی میزنند که برپایه دروغ و خرافات است و مردمی که ادعای مسلمانی میکنند با اعتقاد به این خرافات زمینه ظهور فساد را فراهم میکنند. و بدان که قرآن تنها توسط خود  قرآن تفسیر میشود نه کتابی دیگرو بعضی از آیات قرآن تنها با تفسیرقابل درکند نه با ترجمه آیه وهمچنین هر آیه باید آیه دیگرش را تصدیق و تایید بکند و در واقع پیوستگی کلام باشد تا به کلمه واحد برسیم و اگر آیه ای  آیه های دیگر را نفی بکند مانند لکه سیاهی برکاغذ سپید خود را نشان میدهد و از این رو خداوند میفرماید اگر میتوانید آیه ای مانند قرآن بیاورید (یعنی کلامی که حق باشد اما آیات قرآن را نفی کند)اینگونه است که بسیاری ازانسانها بخاطراحساسات و غرور و تعصب به بی عدالتی گرویدند و کور شدند.

فرقه ها و مذاهب عصای دست شیطان و دشمن دین

عدم وجود فرقه ها اما وجود آیین ها که آیینها را تنها پیامبران می آوردند که متود و روش هدایت مردم را آیین یک پیامبرگویند. اما خداوند به شدت تاکید به فرقه فرقه نکردن دین خدا میکند و فرقه گرایان را مشرک میخواند که در پی رسیدن به مقاصد دنیوی این کار را انجام میدهند و خرافات و دروغ به خدا و رسولش و بزرگان زمان او را به جای اصل دین در جامعه رواج میدهند .آیه  مورد نظر{ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شیء انما امرهم الی الله ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون=>کسانی که دین خدا را تکه تکه کردند و فرقه فرقه شدند از حق چیزی در آنها نیست همانا عاقبت آنها بسوی خداست سپس به آنچه کردند آگاه خواهند شد} انواع مختلفی ازاین فرقه ها وجود دارند مثل کاتولیک و پروتستان ازآیین مسیحی وشیعه وسنی ازآیین محمدی ودرهمه آیین های پیامبران چنین فرقه ها که خود شاخه های جداگانه پیدا کردند نیز وجود دارد در حالی که خدا میفرماید مخلصین له دین =>دین و اندیشه خود را برای او(خدا) خالص کنید در حالی که فرقه ها جز ناخالصی ها وکلام بی سند چیزی دیگربه اندیشه ها نمی افزایند و خداوند میفرماید اینگونه افراد در کنار مشرکان و کافران بی سند حرف میزنند ( و لا یوتیه بسلطان مبین) که سلطان در عربی به معنی مدرک و سند واعتبارسخن است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

با در نظر گرفتن متضاد ها میتوان به بسیاری از مسائل و مجهولات ابعاد افکار افراد پی برد که الگو گرفته از سیستم فلسفی سهروردی است و همچنین به آینده و چگونگی بوجود آمدن جهان آگاهی پیدا کرد وبه بسیاری از مسایل بی جواب مانده جواب داد.البته در کنار متضادها با در نظر گرفتن قانون علی معلولی و وحدت و اصالت وجود و حرکت جوهری  را نیز در نظر گرفت.

دوری =سردی =مرگ =جدایی = قانون گریزی=ناخالصی=بی نظمی =تاریکی = نا آگاهی و عدم شعور=جهالت=بی ایمانی=ترس=پریشانی=فاصله=فراموشی=اشتباه=فرار=نابودی=رقت=تنهایی=انزوا=نامیدی=دافعه=سقوط=جنایت=انبساط=.....

جمع=خلقت=نزدیکی شدید=اجتماع=نور=انقباض=ازدواج =تعامل=ترکیب=زایش=حیات=خلوص=یکی شدن=آگاهی و درک=علم=صحت=جاذبه=غلظت=صعود=امید =انظباط=قانون=....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

روح از امر خداست(روح من امر ربی)که امر خدا در واقع موضوعی است که توسط روح در عالم مقید جلوه میکند اما منبع روح برای ما قابل شناسایی نیست پس هرآنچه ازعالم مجرد میآید درعالم مقید اثرات خود را به صورت ملموس وبر اساس قانون خدا(قانون خلقت وطبیعت) برای موجودات عالم مقید به جا میگذارد ومحسوس خواهد بود اینگونه به پیامبران وحی میشد و اینگونه روح در 12 نوع در قرآن قابل بررسی است و هیچ انسانی با خدا سخن نمیگوید چون خدا چشم و گوش ظاهری ندارداما انسان با درک آیات خدا به قانون خدا و عامل ایجاد کننده این قانون پی میبرد همچنان که از دودی که از بالای کوه برمیخیزد به آتشی پی میبرد که در پشت کوه است اینگونه به انبیاء  وحی میشد که رسالت آنها رساندن پیام تنذیری و تبشیری بود. خداوند در آیاتی به روحنا(روح از ما) اشاره میکند و آنجا که به مریم رسولی از جنس روح فرستاد {فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا} در این آیه به روحی از خدا اشاره میکند که  روحنا(روحی که نشانه اراده خداست) تعبیر شده است . از آنجا که در آیه 59 از سوره آل عمران{ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون}اشاره به خلقت عیسی بن مریم میکند که همانند خلقت آدم(اسم عام)همه انسان های دیگر بوده است و بدین ترتیب عیسی را بشری مانند افراد دیگر در نوع خلقت میشمارد و در جان عیسی  از روح خدا دمیده شد سپس با کسب علم و معرفت و حکمت از سوی خدا توسط روح القدس(چون یک انسان نمیتواند بیش از یک روح داشته باشد روح القدس همان روح دمیده شده در عیسی است که بسوی کمال میرود) تایید {امکان و تصدیق امکان} شد{در مورد روح و روح القدس توضیح داده خواهد شد} و آن امکان این بودکه برای انسان ها روشنگری کند و خرافات و دروغ هایی که بر تورات زده شده راپاک کند از زندان آزاد کند و از حبس مکانی  نیز خارج کند اینگونه عیسی پیامبر موعود بنی اسراییل بود که انتظار آن را میکشیدند اما بازعده بسیاری او را تکذیب کردندو همینگونه دوباره آنکه چون عیسی دارای حکمت و بینات است برای تمام نوع بشر می آید تا خرافاتی که بر قرآن بسته شده را پاک کندو روشنگری کند ولی باز بسیاری از شما او را تکذیب خواهید کرد مبادا غرور و تعصب و احساسات و خرافات تو را از شنیدن کلام خدا باز دارد که اینگونه پرده بر گوش و چشم(عقل) انسان زده میشود و او را از درک حقیقت کور میکند و اگر تو از ظالمین باشی همانا مرحله حساب رسی بسیار نزدیک است   {سند مربوطه آیه57 تا67 سوره زخرف}

این آیات اشاره به موعود مسلمان میکند که در واقع روشی همچون عیسی دارد و در این آیات سوره زخرف خداوند از او به مثل(مانند)عیسی پسر مریم یاد میکند همچنان که او موعود بنی اسراییل بود

انسان درعالم ماده روح ندارد اما روان و وجدان دارد و روان دارای خصوصیت و ماهیت مخصوص به خود است و براساس آن دارای نیازاست درواقع روان محصول ترکیبی جان و روح است و آنجا که خداوند توسط  فرشتگان{اراده و توان خدا(یدالله) }روح خود را در انسان دمید او دارای روان شد{ فاذا سویته نفخت فیه من روحی }هنگامی که انسان به تکامل جسمانی رسید از روح خود دراودمیدم{ البته این به معنی این نیست که امر خدا انتظار کشد تا زمانی که انسان به تکامل یابد بلکه پیوست امر خدا به جهان ما وارد میشود یعنی این تکامل در انتها به موجودی رسید که قدرت تمیز دادن بین خوب و بد را داشت و صرفا داشتن جسم به منزله داشتن روح نیست بلکه روح صورتی عقلی دارد و درعالم مقید به گونه دیگر ظاهر میشود و آن روان است}. و ید خدا(فرشتگان) در مقابل روحی از خدا سجده کردند

       کنون که در چمن آمد گل از عدم  بوجود            بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود

در مورد ملائک و روح انسان (می پیمانه)حافظ میفرماید:

        دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند                 گل آمد بسرشتند و به پیمانه زدند

در اینجا نیزاشاره میشود که فرشتگان جسم انسان را ایجاد کردند از خاک و به سوی تکامل بردند و به پیمانه ای که در آن می(خرد از خداست) زدند و انسان خردمند شد

این همه آیه و تفاسیر به این دلیل بود که توضیح داده شود نفس و روح از هم جدا هستند .در حقیقت

 نفس در عالم ماده مادی است و در عالم مجرد به صورت غیر مادی است حال یا انرژی است یا به صورتی شبیه به آن و این با فورمول E=mc2 تطبیق میکند که تبدیل ماده به انرژی یا صورت غیر مادی را معرفی میکند و این در داخل سیاهچاله عظیم  که در انتها دنیا همه در آن فرو میرود قابل شناسایی است که خارج شدن ماده از صورت مادی به صورت غیر ماده است و هنوز دانشمندان نفهمیدند که صورت ماده در درون سیاهچاله انرژی است یا چیزی فراتر از آن اما اگرما بر طبق فورمول همترازی انیشتین آن را انرژی خالص هم بدانیم میتوان استنباط کرد که ما در مرحله قیامت چنین وضعیتی داریم که ابدا در حال حاضر برای ما قابل درک نیست اما چگونه ما دارای درک میشویم و اعمال خود را چگونه میبینیم

روح به عنوان عامل سنجش و تمیز دهنده بین خوبی و بدی باعث درک ما در قیامت میشود در واقع وقتی ماده در درون سیاهچاله میافتد در موقعیتی قرار میگیرد که تمام هستی در یکجا قرار دارد و همه نفوس  با ههم در پیوند هستند خداوند نقطه ای را که نفوس با هم چنین میپیوندند را لحظه دریافت روح یا اقامه شدن (برپایی و حضور) روح میداند همچنان که در عالم ماده نقطه ای که انسان به تکامل جسمانی رسید را نقطه کسب روح(خرد و درک خوبی و بدی ) است در مرحله قیامت که با جمع شدن شدید همراه است نقطه ای که  ماده با هم پیوند بسیار شدید و نزدیکی بسیار شدیدی داشته باشند لحظه برپایی یا دریافت روح(درک کننده وسنجشگر خوبی و بدی)است

همانطور که گفته شد بر اساس مترادف ها که الگو گرفته از روش فلسفی سهروردی است مترادفات و متضادها در اینجا به ما بسیار کمک میکند   اجتماع =نزدیکی شدید=علم =آگاهی ودرک=زندگی =پایداری=....

فرشتگان و رابطه آنها با روح و امر رب و نفس :به این صورت است که فرشتگان به عنوان تنظیم کننده تمام فعل و انفعالات جهان ماده و به عنوان ایجاد کننده مواد از سطح بنیادی تا سطح بالاتر هستند و اختلاف مواد را ایجاد میکنند وبسیاری اعمال دیگر را در دست دارند و اراده رب و توان رب در عالم مقید هستند (که درادامه در مبحث شناخت فرشتگان توضیح داده میشود ) در واقع فرشتگان نیروهایی عظیم هستند که در بحث قرآنی به عنوان حمل کننده امر رب هستند و امر رب ایجاد روح میکند پس فرشتگان روح را با خود حمل میکنند یعنی در واقع عامل دادن روح به جسم انسان تا انسان درک خوبی و بدی را پیدا کند فرشتگان هستند و آن هم به همان ترتیب که ذکر شد یعنی فرشتگان جسم انسان را آفریدند از خاک و موادآلی آن و آب و سپس به سوی تکامل بردند و در انتهای تکامل انسان به سطحی از درک رسید که توانایی تشخیص بین خوب وبد را پیدا کرد و لقب انسان به او داده شد

 

چگونگی خلقت انسان و ایجاد روان ازدیدگاه قرآن

همچنان که گفته شد روح آنچنان با جان پیوند میخورد که تفکیک آندو غیر ممکن است آنجا که خداوند میفرماید1. فاذا سویته نفخت فیه من روحی 2.الذی خلقک فسوئک فعدلک3.ونفس و ما سوئها فالهمها فجورهها و تقوئها  در این سه آیه  متعادل شدن انسان و کسب روح و الهام یا درک خوبی و بدی را همردیف میشمارد که در انتهای تکامل جسمانی انسان دارای روان و دارای درک خوبی و بدی و دارای متعادلترین حالت شد اینگونه روح اثرات خود را در عالم مقید بجا میگذارد.در این آیات تفکیک انسان و حیوان را در مشخصه وجدان و روان که محصول روح است میداند پس انسان حیوان نیست اما انسانی که درک خوبی و بدی را از دست بدهد به درک حیوانی میرسد و این را خداوند مسخ شدن میگوید فقالوا کونوا قرده خاسئین=>و گفتیم بوزینه ای پست باشید  در این آیه به نقطه اشتراک بعد حیوان و انسان که تنها جسم وجان است اشاره میکند و بعد عقلانی در این افراد از بین رفته است چون از درک انسانیت خود به دلیل سیه دل شدن عاجز شدند . 

با دانستن معنای این کلمات به ابعاد خلقت انسان میتوان پی برد آنجا که خداوند میفرماید1. خلقکم من طین لازب(شما را از گل چسبناک آفرید) 2.من صلصال حماء مصنون(شما را از گل پاک و لایروبی شده آفرید)3. من صلصال کالفخار (ازگلی شبیه گل کوزه گری آفرید) و آیات بسیاری از این قبیل اشاره به خلقت انسان از آب و خاک میکند و در واقع درمحیط آبی که دارای مواد غنی است میکند که اولین نشانه های حیاه در محیط های آبی درملیون ها سال پیش پیدا شد و با توجه به آیه 1 از سوره الانسان میتوان دریافت که منظور خداوند از اینکه میفرماید {دوره هایی از اعصار بر انسان گذشت در حالی که چیز قابل ذکری نبود}  اشاره به چه بعدی از ابعاد وجود انسان میکند.

 آیات در مورد خلقت انسان بسیار زیاد است

به روند تکامل خلقت خداوند سوی شدن میگوید الذی خلقک فسوئک فعدلک=>آنکه خلق کرد تو را سپس به سوی تکامل برد و دراین تکامل تو را متعادل ساخت(متعادل با محیط). روند تکاملی موجودی مانند پروانه به این صورت است  که در یک دور از تخم شروع وبعد به لارو وبعد به شفیره و بعد به پروانه رود و دوباره از تخم شروع شود در واقع آدم عقلی پروانه بود و در هبوط خود از سلولی طلوع دنیایی خود را شروع کرد وبه درجه انسان پست و درجه انسان متکامل و بعد به درجه انسان خردمند رسید که در انتها غروب میکند و به عالم عقلی برمیگردد.سوره انسان آیه اول{هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکنت شیء مذکورا=>آیا دروه هایی از اعصاربر انسان نگذشت در حالی که چیز قابل ذکری نبود}

در قرآن کریم  آیاتی بسیار در مورد آفرینش انسان و موجودات دیگر و در مورد پایان عالم به میان آمده ولی به علت گستردگی وکمی حوصله شما عزیزان از تحلیل آنها در این نوشته پرهیز میکنم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

نشانه های ذکر شده ازسالهای آخر جهان در کتاب های آسمانی: 1.قدرت گیری گروه های بی دانش وبی منطق وآتش افروز وبسیار دروغگوکه در کل  یاجوج و ماجوج خوانده میشوند در نقاط مختلف جهان2.ظهور عیسی(کسی که چون عیسی می اندیشد و روشنگری و حکمت دارد وبا روشنگری مردم مومن را از خرافات دور میکند و با بیان قرآن و تایید همه پیلمبران دست دروغ زنان به کتابهای آسمانی را رومیکند)اما اکثر انسانها در مناظره با او وی را تکذیب میکنند. سند سوره زخرف آیات57تا67   3 .اکثر انسانها بجز با ایمانان و با تقوایان که بسیار کمند در روابطشان دشمنی آشکار یا پنهانی دیده میشود.زخرف آیه 67   4. فساد(اقتصادی و اخلاقی و...) جوامع را احاطه میکند و اکثرانسانها در غفلت ازحادثه بزرگند .الانبیاءآیه1 میفرمایداقترب للناس حسابهم و هم فی غفله معرضون .نقل است از امام جعفر صادق(ع)که به قیام یمانی اشاره میکند که در واقع قیام اعرابی است که چون اولین اعرابی که قیام میکنند یمنیها هستند و از یمن آغاز میشود البته این فرموده سند قرآنی ندارد اما شاید با قدرت گیری یاجوج و ماجوج ارتباط داشته باشد 5.جنگ در سرزمین مقدس این جنگ در ماههای آخر دنیا در انجیل آورده شده است و شاید بعد ازقدرت گیری افراطیون در سرزمینهای عربی بعد از قیام اعراب  این را نیز شاهد باشیم خداوند در قرآن از 3نبرد  بنی اسرائیل در طول تاریخ  در سوره الاسراء آیه 4تا7 آیه فرستاده که میفرماید: در جنگ اول سخت شکست میخورند سپس دارای قدرت زیادو متحدان زیادی میشوند و دشمن خود را شکست میدهند و سپس در انتها در جنگ آخر ( سومین جنگ )در سرزمین مقدس با کشتار بسیار زیادی مواجه خواهند شد. در انجیل (مکاشفه یوحنا) اجتماع بنی اسرائیل در سرزمین مقدس بعد از پراکندگی آنها بر روی زمین و غلبه یافتن آنها بر دشمنشان ودر انتها دوباره شکست خوردنشان در جنگ پایانی را پیش بینی کرده است. امام جعفر صادق از نشانه های ماه های پایان دنیا را سختی زیاد زندگی در آن دوره وقیام یمانی(قیام اعراب) و سپس خروج سفیانی(جنگ نابخردان در سرزمین های نزدیک مسجدالاقصی) معرفی میکند وظاهر شدن نشانه پایان دنیا در دید مردم که در قرآن سوره الانبیاء آیات96و97 میفرماید حتی اذا فتحت یاجوج و ماجوج و هم من کل حدب ینسلون و اقترب الوعد الحق فاذاهی شاخصه ابصار الذین کفروا  یا ویلنا قد کنافی غفله من هذا بل کنا ظالمین => هنگامی که مسیرها برای جولان دادن یاجوج و ماجوج هموار گردد آنها از هر گوشه وکنار ظاهر میشوند وآن زمان است که وعده حق(قیامت) بسیار نزدیک شده است پس هنگامی که مشخصات وعده بزرگ خدا در افکار کسانی که کافرند نمایان شود (برایشان محرز گردد)گویند ای وای بر ما که در غفلت از این واقعه بزرگ بودیم وبه خود ستم کردیم

 

تمام رسولانی که از طرف خداوند متعال آمدند به زبان قومی که در میانشان بودند سخن میگفتند اما پیام آنها برای تمام انسانها بود و آیین و روشی مخصوص داشتند اما سخن آنها هیچ با هم در تضاد نبود و در همه آیین ها از6 مرحله به وجود آمدن جهان و سپس بوجود آمدن انسان صحبت شده است  و با در نظر گرفتن مراحل بوجود آمدن آسمانها و زمین آنچنان که در سوره فصلت به آن اشاره شده است

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

 

در قرآن کریم اعدادی در مورد ایام(مرحله ها) به چشم میخورد و پیدایش جهان را در6 مرحله که چهار مرحله اول به صورت گازو دردومرحله بعدی به صورت انسجام وتشکیل کرات بیان میکند که در مجموع شش مرحله میشود{ در ضمن هر مرحله دارای دو فاز انقباض و انبساط است و این در هر مرحله ای  دیده میشود در قرآن مرحله قیامت را دارای فازانبساطی و انفجاری(سوره انشقاق و انفطار) و سپس جمع شدن وفازانقباضی(سوره تکویرو در سوره های دیگر نیز فراوان ذکر شده است مثل سوره طه آیه 106و107و108) معرفی میکند که در انتهای تجمیع همه چیز آنچنان با هم پیوند میخورد که مکان و فاصله ای در کار نباشد و به عالم غیب سفر کند در واقع جهانی که رتق (بسته) بود باز شد(فتق) سپس دوباره بسته شود  big cranch) )} و بعد از این شش مرحله  خلقت جهان پایان می یابد و خلقت موجودات از خاک بر پایه همان روش (که قانونی برای تمام پله های بعدی شد {لیال عشر})ادامه می یابد این قانون را در قرآن با نام سنه الله و عرش میشناسیم که از خواست خدا نشات می گیرد و هر دایره ای دور دایره درونترش نشانگر الگوگیری ازهمان قانون اولیه است یا پله ای بر روی پله دیگر نشانه الگو گیری از قانونی تنظیم شده است که هیچ وقت تغییر نمیکند (لیال عشر در ادامه توضضیح داده میشود)

·          قدر=>توان. پتانسیل.اندازه.ظرفیت . ارزش . ماده کل    قضی=>معانی بسیار میدهد اما ازمهمترین آنها : پایان دادن یک امر . انجام دادن فرم و شکل دادن . ایجاد نظم براساس عدالت.سازماندهی بر اساس تقسیم عادلانه و....    

نحوه بوجود آمدن جهان به بیان خداوند اینگونه است که ابتدا جهان حالت بسته و درهم پیچیده داشت و بسیارمتراکم بود سپس شکافت و درطی 6 مرحله جهان کنونی بوجود آمد که در4 مرحله اول ماده اولیه گازی (توده های عظیم گاز مثل ستارگان عظیم ) بود و در 2 مرحله بعدی فرم دیگری گرفت و تولید کرات (الارض یعنی توده های غیر گازی)کرد که بین آنها فاصله ها بوجود آمده بود(السماء). در واقع در سوره فصلت و بسیاری از سوره ها به نوع پیدایش عالم اشاره شده است .فصلت آیه 9تا 12  {ای رسول خدا بگو آیا شما تکذیب میکنید آن را که خلق کرد سیارات (الارض) را درطی 2مرحله آخر و برای او شریک قرار میدهید او رب عالم هاست و ایجاد کرد در سیارات کوه هایی که از سطح خارجی(لایه بالایی) سیارات ایجاد میشوند و متبارک (پر برکت)کرد زمین را و ماده اولیه(قدر) تولید کننده سیارات را در 4مرحله ایجاد کرد و تقسیم و توزیع این ماده اولیه براساس میزان صورت گرفت سپس در حالی که جهان توده های عظیم گازی شکل بود فرآیند تکمیل آسمان را فراهم کرد پس به آسمان(فاصله ایجاد شده) و الارض (همه سیارات) فرمود به سوی من بیایید آزادانه یا به اجبار گفتند مطیعانه می آییم پس تکمیل شد فرایند ایجاد هفت فاصله کیهانی (هفت آسمان)در طی 2مرحله آخر و وحی کرده شد درهمه آسمانها امر و مزین کردیم  پایین ترین آسمان(منظومه ها) را به چراغهای روشن(ستارگان پرنور)و محافظت کردیم از آن (پایداری و تعادل آسمانها توسط نیروی سیاه است) آن همان تقدیر(قدر دهی) مالک قدرت بسیارو قدرت دهنده و  مالک علم بینهایت وعلم آموزاست .

توده عظیم گازی ستاره ای بزرگ بود که 5 ملیارد سال پیش در اثر پایان یافتن سوخت هسته بسیار سنگین پیدا کرد سپس منفجر شد اما به سیاه چاله تبدیل نشد بلکه توده های منفجر شده دوباره به سوی مرکز آمدند و سیاره ها و خورشید شکل گرفت و منظومه شمسی در کمتر از 5 ملیارد سال پیش متولد شد اما این روند برای تشکیل کهکشان ها به صورت تشکیل یک سیاهچاله عظیم در وسط کهکشان ها بود مثلا کهکشان عظیم آندرونما در اثر انفجار یک ابر غول گازی شکل گرفت که در وسط یک سیاهچاله عظیم بوجود آمد و در اطراف ستارگان عظیمی که بعد ها   باعث ایجاد منظومه ها بودند تشکیل شدند پس در آسمان های بالایی خبری از ستارگان عظیم دیگر نیست بلکه فقط سیاهچاله ها حرف اول و آخر را میزنند از اینرو خداوند میفرماید زینا السماءالدنیا بمصابیح یا میفرماید زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب و با این آیات اشاره میکند که تنها در فاصله اول در مرکز ستارگان وجود دارند اما در آسمان ها ی بالاتر مثلا آسمان دوم در وسط  کهکشان یک سیاهچاله وجود دارد و همینطور تا آخر اما هنوز دانشمندان به کیفیت آسمان های بالاتر کاملا پی نبردند اما صحبت هایی در مورد مجموعه کهکشانی و موارد دیگر که کهکشان ها بدور آن میچرخند به زبان می آورند و در انتها مرکز عالم را داریم که درواقع یک سیاهچاله بسیار بسیار عظیم است که شکل گیری کل عالم از آن نقطه بود

تقدیر یعنی قدر (ماده و علم قدری ماده و ارزش دادن) دادن بر اساس مقدار معین و هر خلقتی را قدری مشخص است و هر قدری به سوی تکامل پیش میرود الذی قدر فهدی . الذی خلق فسوی

تنها سیاره زمین در میان سیارات منظومه شمسی توان ایجاد و دوام حیات تکاملی در آن وجود دارد البته در کرات دیگر مثل مریخ وسیارات نزدیکتر نیز ممکن است حیات باشد اما بسیار در سطح اولیه مانند ملکولهای آلی که به علت نبود شرایط مناسب اجازه تکامل را ندارند فرض کنید اگر کره ماه نمیبود انسانها و بسیاری از موجودات دیگر که از موجودات تکامل یافته هستند نیزبه علت تغییرسطح دریاها و وزش بادهای بسیار شدید و شرایط نامناسب دیگر ابدا به وجود نمی آمدند

این سطح بالای تکامل تنها در کره زمین یافت میشود و منظومه ای که این شرایط را دارا باشد تا بحال شناسایی نشده است اما نمیتوان وجود آن را رد کرد اما بسیار احتمال کمی باید به آن داد.

 

در سوره فجر والفجر ولیال العشر وشفع والوتر والیل اذا یسر در کل این چهار آیه اشاره به ده شب یا شب های دهگانه (ده مرحله درعالم مقید)میکند که در کنار شفع و وتر آمده است که شفع میتواند اشاره به مراحل زوج و وتر اشاره به مرحله یا مراحل فرد باشد یا میتواند مرحله فرد( یوم عقیم یا مرحله هفتم)باشدو شفع اشاره به مراحل زوج که 6 مرحله خلقت جهان است باشد یا معنی فلسفی دیگری بدهد و اللیل اذا یسر در ادامه این سوره دلالت بر پایان شب تاریک و نزدیک شدن به مطلع الفجر باشد که در واقع  پایان عالم مادی و رفتن به سوی میعادگاه نزد رب است در سوره تکویر آیات 17و18 واللیل اذا عسعس و اصبح اذا تنفس =>قسم به شب هنگامی که رو به پایان برود و قسم به صبح هنگامی که بدمد نیز اشاره به همین موضوع میکند و در سوره ضحی که میفرماید والضحی و اللیل اذا سجی=>قسم به تشعشع نور وهنگامی که تاریکی رو به پایان برود نیز اشاره به این مورد مهم میشود با این تفاسیردنیای مادی مظهر تاریکی و دوری وسختی و انتظار وهر آنچه مترادف با آن هست میباشد و عالم آخرت مظهر نور و جاودانگی ووصال و پایان انتظارو آسایش و هر آنچه مترادف با آن هست میباشد چنین پارادوکسهایی زیاد هستند در آیه ای خداوند میفرماید ان مع العسر یسری بعد از هر سختی آسانی است یا در سوره بسیار مهم القدر به لیله القدر و مطلع فجر بعد از آن اشاره میکند که لیله قدر دوره ای است که تمام آنچه برای بوجود آمدن جهان بود نازل شد (بوجود آمد)از اینرو میفرماید انا انزلناه فی لیله القدر => تمام قدرها را در دوره ای طولانی آفریدیم (نازل کردیم) وما ادرئک ما لیله القدر=>تو چگونه آن را درک توانی کرد که اشاره به بسیار طولانی بودن آن است و از نظر قرآن در سوره فصلت همان طور که قبلا ذکر شده بود میفرماید تمام آنچه برای بوجود آمدن زمین و سیارات لازم بود در 4مرحله اول بوجود آمد

از لحاظ این فلسفه مهم که پایه و بنیاد نظریه های سهروردی بود انسان معقول که در سالهای آخر دنیا  بوجود آمد در واقع درنزدیک به انتهای شب تاریک ظهور کرد در واقع در هنگامی که نزدیک به مطلع فجر است پس انسان معقول در لیل اذا عسعس یا لیل اذا سجی به صحنه گیتی آمد حال میتوان دریافت چرا نماز صبح قبل از تشعشع آفتاب خوانده میشود

برای شناخت بیشتر موضوعات قرآنی که جنبه تشبیهی دارند و از متشابهات هستند میتوان به متضادهای جهان توجه بیشتری کرد که به ما در درک و تطبیق متشابهات با محکمات و استخراج حقیقت موضوع کمک میکند مثلا خداوند در قرآن قسم یاد میکند به شفق که به معنای لحظات پایانی انتظار است از این رو غروب زیباست و فلق نماینده طلوع خلقت همه موجودات به نور رب و همچنین پایان دوران تاریک و نفخ قدسی است اینگونه خداوند آیات خود را روشن نازل کرده است و بارها میفرماید در اختلاف لیل و نهار آیاتی برای متفکران است همینگونه که انسان و همه موجودات را آغاز و پایانی است این جهان نیز دارای آغاز و پایان است و دارای اجل مسمی (پایان معین) است.

شناخت بیشتر قیامت و مرحله آخر :

در این تقسیم بندی به خلقت جهان بر اساس مراحل خلقت و نحوه تنظیم قانون عرش بر پایه سوره ها و آیات  مستند اشاره میشود

 

 

 

         6

 

 

          5

 

 

          4

 

 

     3

 

 

 

        2

 

 

 

        1

 

از آنجا که در توضیحات به چگونگی تشکیل هر مرحله از دو فاز انبساطی و انقباضی  اشاره شد{همانند مرحله جمع شدن(یوم الجمع)}  این تقسیم بندی به این صورت در می آید که فاز اول انبساطی و فاز دوم انقباضی است

 

 

6

انقباض

 

 

6

انبساط

 

 

5

انقباض

 

 

5

انبساط

 

 

4

انقباضی

 

 

4

انبساط

 

 

3

انقباض

 

 

3

انبساط

 

 

2

انقباض

 

 

2

انبساط

 

 

 

 

1  

انقباض

 

 

 

1

انبساط

 

این شش مرحله ایجاد قانون عرشی میکند که با توجه به آیات مختلف نظیراین آیه که میفرماید  خلق السموات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش=>خلق کرد آسمان ها و تمام کرات را در شش مرحله سپس بر پایه این قانون عرشی  استوی(تکامل بر پایه آب) کرد اما در این آیه اشاره ای به تکامل بر پایه آب نشده است و چون باید سند در این مورد ارائه شود  به آیه دیگر که میفرماید  و کان عرشه علی الماء  - الذی خلق السوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش=>از آب بر پایه قانون عرشی خلقت موجودات زمینی آغازشد و سپس تکامل آنها که در انتهابه تعادل انجامید  (قانون عرشی تبعیت از همان6 مرحله میکند)       الذی خلق فسوئک فعدلک-  فاذا سویته نفخت فیه من روحی- ونفس و ما سوئها فالهمها فجورها و تقوئها    در این سه آیه تعادل و نفخ روح و الهام خوبی و بدی  را ازلحاظ موضوعی مشابه ذکر میکند  پس میتوان دریافت که خداوند زمانی را که انسان به درک وجدانی و درک خوبی و بدی وقابلیت درک آیات خدا رسید را نقطه عطف انسان مینامد و نقطه ظهور روان در انسان و تبدیل انسان به بشر معرفی میکند وهبوط آدم از بهشت در این مرحله به ظهور آدم بر روی زمین مادی منجر شد و در این حالت انسان به تعادل و توازن هم در بعد جسمانی و هم در بعد روانی رسید اما آیا این حالات در یک لحظه به وقوع پیوست یا زمان زیادی طول کشید بر اساس قانون خدا دریافتها درعالم مقید بدون هیچ استثنایی با زمان و اکتساب وتلاش همراه است پس انسان به مرور زمان قابلیت درک خوبی ها و بدی ها را کسب کرد و همانطور که گفته شد روح از امرخداست و امر خدا ایجاد اثر در عالم مقید میکند و آن اثر برای ما انسانها در مدت زمان بروز میکند.     

 

حال این استوی(تکامل) برپایه آب در کدام مرحله زمانی بعد ازاین شش مرحله صورت میپذیرد . در اینجا به مفهوم مرحله آخر (یوم الاخر) پی میبریم و باید فرق بین یوم القیامه و یوم الاخر و یوم الجمع و یوم العقیم ویوم الدین و آنچه در قرآن به آنها بسیار اشاره شده را بشناسیم . از آنجا که جهان دوباره جمع و بسته خواهد شد(رتق) و در آیات بسیاری به آن اشاره شده است یوم الجمع به big cranch اشاره میکند اما یوم الجمع  خود در درون مرحله آخر است و در واقع فاز انقباضی(فاز دوم) یوم جمع است و اما یوم القیامه  که به قیام و رستاخیز انسان ها اشاره میکند که با عناوین حشر و زوج شدن نیز آمده است و اذا النفوس زوجت=>هنگامی که تمام نفوس با هم پیوند بخورند- و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم  ثم یحییکم ثم الیه ترجعون=>و مرده بودید و شما را زنده کرد سپس بمیراند سپس زنده کند سپس به سوی او باز گردید -  قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الی یوم القیامه =>بگو الله زنده کرد شما را سپس بمیراند سپس جمع کند بسوی مرحله زنده کردن مجدد. در واقع در اینجا زنده شدن را در اثر زوج(پیوند)وجمع شدن نفسها میداند که بعدا به آن روح اضافه میشود یوم یقوم الروح و الملائکه صفا  مرحله ای که روح بر پا شود و فرشتگان  در ردیف شوند 

درک تمام حقیقت و اثراعمال انجام شده درعالم مقید عنوان   یوم تبلی سرائر=>مرحله آشکار سازی پوشیدها  و یوم الدین=>مرحله ظهورباطن  را برای این مرحله به همراه دارد در واقع درک همه اعمال ورفتاربا پیوند و زوج شدن نفوس مربوط میشود ودر انتها اینکه بازگشت به سوی خدا(رفتن به بهشت یا جهنم) بعد ازمرحله قیامت و در واقع بعد ازاتمام مراحل هفتگانه است .در اینجا این ابهام به وجود میآید که دیدن تمام اعمال در مرحله قیامت که با یتوفی اعمالهم در آیات متعدد بیان شده است معنی دیدن با چشم سر نیست بلکه دیدن همان درک کردن است و درک کردن نیزعذاب یا نشاط را به همراه دارد و بهشت ابدی است که بعد از مرحله قیامت است و برگشتن به میعادگاه است آنجایی که از آن هبوط کرده بودیم بهشتی که نه مکان است نه زمان پس جای نیست بلکه همه ادراک است که غیرازادراکات پنجگانه انسان در روی زمین است. البته در این مضمون که نفس مادی است یا غیر مادی باید گفت نفس و روان و جان آنچنان با ابعاد مادی پیوند خورده اند که تفکیک مادی یا غیر مادی جداگانه ندارند اما درعالم مقید دارای اثرات مادی هستند و درعالم مجرد دارای صورت عقلی هستند. 

و اذا القبور بعثرت =>هنگامی که از قبر خود (جسم خاکی)خود جدا شوند. یوم یخرجون من الاجداث سراعا=> مرحله ای که خارج شوند از حضورمادی با شتاب بسیار. و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون=> ودر صور دمیده شود پس این هنگام آنها از حضور مادی خود بسوی ربشان گسیل شوند. در تمام این آیات اشاره به کیفیتی دیگر میکند که خارج از بعد مادی است و اندیشه و درک را دربرمیگیرد در این مرحله(مرحله قیامت) است که جزء غیرمادی انسان از جزء مادی او جدا میشود یا مبدل به غیر مادی میشود. نکته دیگر در مورد نفخ صور اینست که آن از متشابهات قرآن است و پایان یافتن عالم مادی را با دو نفخ صور بیان میکند که در نفخ اول جهان منفجر میشود (سوره انشقاق و انفطار) و تکه تکه میشود و در نفخ دوم جهان جمع میشود و به سوی یک نقطه واحد میرود(سوره تکویر) البته در این مورد به صورت علمی بحث خواهد شد در هنگامی که به توضیح مرحله قیامت  میپردازیم  البته باید اول فرشتگان را شناخت تا به طرز عملکرد آنها در پایان دادن به جهان پی برد:

 شناخت فرشتگان از متشابهات قرآنی:

بحث در مورد فرشتگان بسیار طولانی است اما به برخی آیات متشابه که میتوان با آنها به حقیقت خارجی فرشتگان پی برد میپردازیم.در سوره نازعات و مرسلات و ذاریات وعادیات  وفاطر وطه  و...

 

و الذاریات ذروا  فالحاملات وقرا  فالجاریات یسرا  و فالمقسمات امرا  قسم به آنها که میگسترانندو پخش میکنند آنچه پخش میشود  پس حمل کنندگانی هستند که آنچه سنگین است را حمل میکنند  پس به جریان اندازگان آنچه منعطف و آسان وسبک است هستند پس توزیع و تقسیم کننده اوامر خدا در عالم مقید هستند

 

والمرسلات عرفا  فالعاصفات عصفا  و الناشرات نشرا فالفارقات فرقا فالملقیات ذکرا قسم به آنان که ارسال کننده آنچه ارسال شدنی است هستند  پس جریان اندازنده آنچه درجریان است آنهایند  وقسم به آنها که منتشر میکنند آنچه منتشر میشود پس جداکننده (ایجاد تمیزکننده)آنچه باهم فرق دارند و متمایزند آنهایند پس اینانند که القا کنندگان ذکر (آیات خدا) به انسان هستند

 

والنازعات غرقا  والناشطات نشطا  والسابحات سبحا فالسابقات سبقا فالمدبرات امرا  قسم به درگیرکنندگانی که درگیر میکنند آنچه با هم درترکیب است  قسم به انرژی دهندگانی که انرژی میدهند آنچه رادارای انرژی است  قسم به شناور کنندگان آنچه شناور است پس پیشی دهندگان آنچه پیشی میگیرد آنهایند وتدبیر کنندگان امر خدایند

 

الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر الله آن است که رفعت داد آسمانها را بدن ستون هایی که دیده شوند (نیروی جاذبه یا نیروی سیاه که در بین کرات و ستارگان است و در همه جهان است)سپس بر پایه قانون عرش تکامل را ایجاد کرد و مسخر کرد ستارگان و سیارات را (هر محور و هر آنچه بدور هر محوری میچرخد ) که جاری باشند ( در چرخش باشند) تا رسیدن به زمان پایان جهان برسیم اینگونه تدبیر امر شده توسط فرشتگان تدبیر امر کننده

 

والعادیات ضبحا  فالموریات قدحا فالمغیرات صبحا فاثرن به نقعا فوسطن به جمعا قسم به برگشت دهندگان بسیار تندرو پس عبور دهندگان از شکاف(فضای باریک) آنها هستند پس یورش برندگان بسوی صبح (عالم غیب) آنها هستند پس رخنه میکنند(میانبر باریک ایجاد کردن)در آن(عالم دنیا) و گرد وخاک بسیار ایجاد میکنند پس در وسط آن گرد و خاک عظیم را جمع میکنند

 

            و یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربی نسفا فیذرها قاعا صفصفا  لا تری فیها عوجا ولا امتی یومئذ یتبعون داعی لا عوج له و خشعت الاصوات للرحمن فلا تسمع الا همسا واز تو  در باره کوه ها( در مرحله قیامت) میپرسند پس بگو گرد و خاک کرد رب تو آنها را پس رهایشان کرد تا همسطح شود در یک سطح که نمیبینی درآن سطح هیچ انحراف و پستی و بلندی ای  آن مرحله ای است که تبعیت میکنند دعوت کننده ای(اسرافیل)را که هیچ انحرافی در آن نیست و خفیف میشود صداها در برابر رحمن پس شنیده نمیشود جز نجوای آهسته ای

 

 

پس باید بعد از این شش مرحله که ایجاد قانون عرش میکنند مرحله هفتم و آخری باشد که خود دارای دو فاز انبساطی و انقباضی است  که در فاز انبساطی آن که فاز اول است جهان شروع به انبساط میکند ولی تا زمان پایان این فاز از نظم خارج نمیشود چنانکه هم اکنون جهان با سرعت نور در حال انبساط است وتمام کرات با سرعتی متناسب در حال دورشدن از یکدیگر هستند  و موجودات درابتدای فاز اول از مرحله هفتم پا به جهان گذاشتند و در نزدیک به انتهای فاز اول انسان پا بر روی زمین گذاشت و این نتیجه  بیش ازیک ملیارد سال تکامل (استوی) بر پایه آب است اما در انتهای این فاز جهان از حالت منظم خارج میشود و به شدت منفجر میشود آنچنان که  الارض (تمام سیارات)با سرعت بسیارزیاد کشیده میشود و آنچه دردرونشان است به بیرون پرت میکنند و در مجموع جهان همچون گودالی در میآید (سیاهچاله) که به مرور زمان این مواد را که همچون ذرات گرد و غبار در فضا منتشر شده است به سوی یک نقطه سیاه که محل تجمیع تمام ذرات است (رتق) هدایت میکند این عامل را اسرافیل میگویند و نفخ صور نامند خداوند از 2 نفخ صور که یکی باعث انفجار جهان و دیگری باعث جمع شدن جهان میشود یاد میکند که در واقع با مطالعه بر روی ستارگانی که میمیرند و بعضی تبدیل به سیاه چاله میشوند میتوان به این  2 نفخ صور پی برد که ابتدا ستاره در اثر فرو ریزش هسته ای منفجرمیشود سپس موادی که در اطراف آن است توسط سیاهچاله بوجود آمده جمع و بلعیده میشوند در واقع بوجود آمدن جهان کنونی و کهکشان ها در اثر وجود سیاهچاله های عظیمی در مرکزکوییزارها(کهکشانهای غبار گونه اولیه) بوده است که باعث اجتماع این غبارها و تشکیل کهکشان های امروزی شده است در حقیقت ستارگان جهان در 4 مرحله اولیه{10 ملیارد سال بعد ازانفجاربزرگ یا 6.3 ملیارد سال پیش} به صورت گازها و در 2 مرحله بعد از این چهار مرحله منظومه ها بوجود آمدند روند از اینرو روند تشکیل منظومه شمسی بدینگونه بود که یک غول گازی بسیارحجیم که دربیش از 6.3ملیارد سال پیش بوجود آمده بود ناگهان در5 ملیارد سال پیش منفجرشد سپس فورا شروع به تجمیع شدن کرد و در مرکز خورشید و در اطراف سیاره ها بوجود آمدند و مقدار کمی مواد در بین سیاره ها باقی ماند مثل کمربند شهابسنگی بین مریخ و مشتری که شهابسنگ ها اکثرا از آنجا به سمت زمین می آیند اینچنین 7 آسمان که در واقع 7 نوع مدار در کل عالم است با ایجاد آخرین آسمان تکمیل شد مدار اول مدار زمین و تمام سیارات بدورستاره شان است  این را باید دانست که منظور از شمس محور است و منظور از قمر آنچه بدور محور میچرخد است مثلا خورشید نسبت به مرکز کهکشان راه شیری یک قمر است در حالی که خود یک شمس نسبت به زمین است و زمین نیز یک شمس نسبت به قمرش که ماه است  خداوند در آیاتی تشکیل قمرها را  برخاسته از شمس میداند  والشمس و الضحیها القمر اذا تلاها=>وشمس بوجود آمد و قمرازآن برخاست   و از آن درمیا بیم که زمین ازستاره بزرگ قدیمی که گذشته خورشید بود بوجود آمد و ماه نیز بعد از تشکیل زمین از زمین بوجود آمد ودر آیه دیگرمیفرماید الشمس و القمر بحسبان=>(حسبان یعنیcomputation فرمول و حساب مشخص) والقمر اذا تسق=>ماه در حرکتش بدور شمس دارای انظباط ومحاسباتی معین است و همچنین آسمان را ذات الحبک(دارای ارتباط و تاثیر پذیری ) است که در واقع حبک به معنی ارتباط تمام ذرات هستی با هم و درحقیقت ارحام بودن تمام هستی با هم است برای درک تاثیر پذیرا بودن کرات آسمان نسبت به هم کافی است سیاره مشتری یا ناهید تنها چند ده ملیون کیلومتراز مدارکنونی خود از زمین دور یا نزدیکتر به زمین کنیم و آنجاست که ارزش این ارتباطات و فاصله ها را در میابیم

حال با دانستن این مطلب که فاز انبساطی مرحله آخر(7)بر پایه قانون عرشی یعنی همان شش مرحله قرار دارد  روندخلقت و تکامل وزندگی  از این شش مرحله اینگونه تعبیر میشود:

                                                                    7    

6

6

5

5

4

4

3

3

2

2

 1

1

 

 

نکته در حال حاضر ما انسان ها در انتهای فاز انبساطی مرحله هفتم  قرار داریم و 16.4ملیارد سال از واقعه بیگ بنگ که در ابتدای مرحله اول روی داد میگذرد با احتساب اینکه در این نمودار 13 فاز وجود دارد که ارزش هر فاز تقریبا1.261ملیارد سال میشود با این احتساب حیات جانداران او.لیه بر روی کره زمین 1.26 ملیارد سال قدمت دارد و با یک حساب سر انگشتی میتوان سن جهان کهکشانی را حساب کرد همانطور که ذکر شد خداوند 2 مرحله آخر از 6 مرحله خلقت عالم مقید را مراحل تکمیل آسمان وتشکیل الارض (تمام سیارات) بیان میکند که شامل 4 فاز میشود وچون هر فاز 1.261 ملیارد سال است پس در طی تقریبا 5ملیارد سال منظومه ها شکل گرفت و چون 1.261 ملیارد سال از پایان خلقت آن میگذرد(منظور اضافه کردن فاز انبساطی مرحله هفتم) به عدد6.3 ملیارد سال میرسیم  که از ابتدای فاز انبساطی مرحله 4 تا انتهای فاز انبساطی مرحله 7 را دربرمیگیرد .البته باید دانست که فاز انقباضی 5 مهمترین فاز در تشکیل منظومه ها و سیارات بود چون در این فاز غبارهای انفجار ستاره عظیم به سمت مرکز ستاره جدید بوجود آمده حرکت مارپیچی کردند و سیارات بوجود آمد یعنی در تقریبا 5ملیارد سال پیش شکل اولیه منظومه ها شکل گرفت.

 

 

حال با درک این موضوع  میتوان دریافت که فازدوم از مرحله هفتم (7) از این قانون شش مرحله ای تبعیت نمیکند اما از قانون علی معلولی تبعیت میکند در واقع این فاز به عنوان آخرین فاز پایان جهان را به صورت فروپاشی به درون یک سیاهچاله بزرگ بیان میکند در واقع چون میدانیم که انتهای هر فاز انبساطی به انفجار(انشقاق) منجر میشود که در واقع ابتدای فاز انقباضی میباشد حال میتوان دریافت که جهان ما در انتهای 7 (فاز انبساطی مرحله هفتم)چگونه خواهد بود انفجاری عظیم رخ میدهد و کرات و ستارگان منفجر شده(شق القمر) و تکه تکه میشوند سپس به صورت گردو غبار عظیم به سوی یک نیروی کشنده عظیم ( اسرافیل) جاری میشوند وجمع می آیند و جهان دوباره بسته میشود آیات زیادی در این مورد است که ذکر خواهد شد.

برای این فاز انقباضی عظیم زمان ذکر نمیشود چون زمان و مکان در حال از بین رفتن است و در واقع برگشت جهان به حالت اولیه قبل از بیگ بنگ متصور است  به هر حال در نزدیک به انتهای این فاز عظیم همه چیز آنچنان جمع میآید که خاصیت ماده ندارد و فاصله بین آنها از بین میرود و انرژی سیاه(فرشتگان )نیز به سوی این منبع بزرگ جاذبه گسیل میشوند پس باید شاهد تلفیق ماده سیاه با حقیقت غیر مادی انرژی سفید باشیم  {در آیاتی که ذکر خواهد شد به حقیقت فرشتگان و قیامت یا برخاسته شدن مجدد نفس انسان رسیدگی میشود اما علم ما محدود است نسبت به کیفیت قیامت آنجا که خداوند میفرماید و ما ادرئک ما یوم الدین ولی این را میدانیم که زنده شدن مجدد بصورت جسم و ماده نیست و دیدن اعمال در ک اعمال است نه دیدن با چشم سر که این توسط به خاطر آوردن اعمال گذشته است حال چگونه به گذشته برگردیم}

سفر به گذشته ودیدن اعمال گذشته بصورت کامل اما در زمان بسیار کم وشناخت جاذبه و سیاهچاله و کرمچاله و سفید چاله  البته اینها تنها اسم است ولی حقیقت آنها بسیار فراتر از تصور ماست .حقیقت هاو نظریات علم فیزیک و متافیزیک بیان میکند که هنگامی جسم در معرض یک نیروی جاذبه عظیم(نزدیک یک سیاهچاله) قرار بگیرد زمان برایش کند میگذرد و اما افرادی را که خارج ازاین سیاهچال هستند با سرعت بسیار زیاد در حال فعالیت دیده میشوند در عین حال اگرما یا هر جسمی در نزدیکی این نیروی جاذبه عظیم باشیم آنها ما را بسیار کند میبینند این را خاصیت کشش زمان گویند و هر چه نیروی جاذبه بیشتر شود این اختلاف زمانی بیشتر میشود .

والسماء والطارق وما ادرئک ماالطارق النجم ثاقب قسم به آسمان و کوبنده ای تاریک و چه چیزتورا برآن آگاه تواند کرد آن ستاره ای است چاله مانند که فرو برنده است

باید بدانیم که سیاهچاله ها به خاطر تشعشع شدید امواج گاما صدای کوبنده ای مانند صدای طبل منتشر میکنند که توسط گیرنده های امواج ماهواره ای ثبت شده است از اینرو نام  طارق یا کوبنده تاریکی بر آن نهاده شده است و همچنین همه چیز را در خود فرومیبرند از اینرو ثاقب یا چاله فرو برنده بر آن نهاده شده است و اینها به زبان  فیزیک کیهانی همان خصوصیات سیاهچاله ها است

 

سفید چاله و کرمچاله: در سوره عادیات که در مبحث فرشتگان ذکر شد به نقع و اثر به عنوان مسیر و میانبر (کرمچاله) این عالم و عالم مجرد اشاره میکند

:در مسائل فیزیکی  سفیدچاله معکوس سیاهچاله است یعنی هیچ چیز در آن وارد نمیشود وهمه چیز از آن خارج میشود و اگر یک سفید چاله با یک سیاهچاله طلاقی کند مسیر ارتباطی آنها یک کرمچاله است .مرکز یک سیاهچاله محل تجمیع تمام ذرات عالم است آنچنان که هیچ فاصله ای بین آنها نباشد سپس به مسیر کرمچاله وارد شده و تمام رویدادهای گذشته را مرور کرده  و از سفید چاله خارج میشویم و در بعد غیر مکان زمانی که فراتر از تصور ماست قرار میگیریم این تفسیر پایان دنیا (با سیاهچاله)و قیامت(مسیر کرمچاله) و بهشت یا جهنم(خروج از سفیدچاله) به زبان فیزیک است حال معادله فیزیکی باید توسط قرآن وکتاب آسمانی دیگر نیزتایید شود و به حقیقت اینگونه است آیاتی که پایان دنیا و قیامت(زنده شدن) و عالم مجرد را تفسیر میکند و توضیح میدهد حقیقت موضوعی دارد(متشابهات قرآن) که حقیقت خارجی آن با این معادلات فیزیکی تایید میشود

چگونگی دیدن اعمال در مرحله قیامت : در مرحله قیامت نفس غیر مادی در مسیر سیاهچاله عظیم می افتد و وقتی به داخل آن وارد شد با تجمیع همه نفوس همراه میشود و اذا النفوس زوجت و هر فاصله ای از بین میرود اذا السماءکشطت واین اجتماع و اتصال شدید و ارتباط تنگاتنگ باعث حضور درک و یا همان روح در نفس غیر مادی میشود (همانطور که تکامل نفس مادی باعث حضور روح در آن میشود برای نفس غیر مادی حداکثر شدن ارتباط و پیوند و نزدیکی باعث نوع دیگری از تکامل که به حضور روح یا درک میانجامد میشود) حال نفس غیر مادی در موقعیتی قرار دارد که در حداکثر تراکم و تغلیظ است و آن مرکز سیاهچاله است و هر سیاهچاله در مرکز به کرمچاله میرسد و در انتها نفوس و هر آنچه در سیاهچاله وارد شده از سفید چاله خارج میشود.با دانستن اینکه در کرمچاله زمان معکوس میشود و به گذشته بر میگردیم ما به درک گذشته بدون اینکه توانایی تغییر در آن را داشته باشیم میرسیم و در حقیقت در مسیر کرمچاله ما نامه اعمال خود را میبینیم  یا مسیر زندگی مان را از ابتدا تا انتها کاملا میبینیم اما این دیدن به معنای درک کردن است و با دیدن با چشم سر فرق دارد و ما به شناخت کیفیت آن تا زمانی که در این دنیا هستیم ناتوانیم اما نکته مهم اینست که آنچه که اعمال گذشته افکار گذشته ما را به ما ارائه میدهد و در برابر ما قرار میدهد فرشتگان هستند که ضبط کننده و ثبت کننده  زندگی ما هستند و آنها مانند نیروهای مغناطیسی که در ثبت و ضبط در این دنیا به ما کمک میکنند در مرحله قیامت نیز تمام رویدادها را برای ما نمایان میسازند بدون کم وکاست از اینجا میتوان به حقیقت فرشگان و نقش آنها در زندگی دنیاییمان پی برد و آنها همان حافظان ما در این دنیا هستند ان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون(همانا بر شما محافظانی است که ثبت میکنند آنچه میکنید و میاندیشید و همه را میدانند) در حقیقت در مرحله قیامت با اشاره به این آیه که میفرماید تتلقهم الملئکه(فرشتگان را بر نفس در مرحله قیامت وارد کردن) نامه اعمال ما نیز توسط آنها گسترانده میشود

آیاتی که به چگونگی پایان جهان اشاره میکند

 

انفجار با نفخ صور اول

اذا اسماءانشقت واذنت لربها وحقت هنگامی که آسمان (فاصله های کیهانی )تکه تکه شود و به فرمان خدا گوش فرا دهد(قانون خدا)و همچون گودالی (این مسئله همان فرو رفتگی فضا-زمان است که اولین مرحله ایجاد سیاهچاله است) شود

واذا الارض مدت و القت ما فیها وتخلت واذنت لربها وحقت و هنگامی که زمین و تمام سیاره ها کشیده شود و هر چه دارد در خود به بیرون پرت کند و به فرمان خدا گوش فرا دهد(قانون خدا) و همچون گودالی (فرو رفتگی فضا-زمان ) شود

اذا اسماءانفطرت هنگامی که آسمان شکافته شود

واذاالکواکب انتثرت هنگامی که ستارگان از مدار خود منتثر(پراکنده) شوند

واذاالبحار فجرت  و این دریا(عالم کائنات) منفجر شود { در بسیاری از آیات  زمین به کشتی در حال حرکت به سوی مقصد(فلک المشحون) و کهکشان ها به دریاها معرفی شده است}

اجتماع با نفخ صور دوم (قسمت اصلی پایان عالم دنیا)

اذا اشمس کورت و اذا النجوم انکدرت  هنگامی که  تمام محورهای چرخش جهان و تمام ستارگان شروع به جمع شدن ومنقبض شدن بکند

و اذا الجبال سیرت و اذا العشارعطلت و اذاالوحوش حشرت و اذا البحار سجرت

 

یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده وعداعلینا  انا کنا فاعلین مرحله ای که میپیچانیم  آسمان را همچون ورقه طوماری که جمع میشود(جمع شدن جهان)همچون خلقت اولیه اش باز گردانیده میشود این وعده برماست وما فاعل آن هستیم   طوی =>پیچاندن مخفی کردن ناپدید کردن

 

ان السموات و الارض کانتا رتقا ففتقنا هما همانا آسمانها و زمین(تمام کرات) در فضایی بسته بودند پس ما آن فضای بسته را شکافتیم ( آنها  خارج شدند)

 

فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس و اللیل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس  پس چنین نیست قسم به خنس(شیپورمانند پهن) که تمام آنچه در نزدیکی و جوار اوست را میرباید و جاروب میکند ههمانا لیل(عالم ماده) در حال پایان است و صبح(بسوی عالم مجرد) دمیدنش نزدیک شده است

 

والسماء والطارق وما ادرئک ماالطارق النجم ثاقب قسم به آسمان و کوبنده ای تاریک و چه چیزتورا برآن آگاه تواند کرد آن ستاره ای است چاله مانند که فرو برنده است

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

1.     قرآن کریم (ام الکتاب)

2.     مفاتیح اغیباثر استاد صدرالمتاهلین  شیرازی و برخی آثار دیگر این بزرگ در کنار نظریات استاد سهروردی

3.      تاریخچه زمان و اسرار سیاهچاله ها و برخی کتاب های علمی دیگر از پروفسور استیون هاوکینگ

4.     ترجه لغات از :فرهنگ لغت عربی به فارسی  المورد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  |